فقط بدبختایی مثل من میتونن درک کنن که ناتوانی در گریه کردن چقدر وحشتناک تر از گریه کردنه .
شاید انتظار دارید منم درموردش حرف بزنم ولی نه من همیشه درموردش فرار میکنم ، حرف نمیزنم .
سعی میکنم بهش فکر نکنم تا انگار اتفاق نیافتاده . نمیخوام هیچ جوره واقعیتو با چشمام ببینم نمیخوام این صحنه تو ذهنم ثبت بشه تا هنوز پرونده اش باز بمونه مثل بقیه رفتن ها و نبودن ها و خالی موندن های جای آدما توی زندگیم .
مهم نیست من چقدر بزرگ شدم ولی من هنوزم همون دختر کوچولو ضعیف سال ۹۸ و ۹۹ ام .