میخوام اعتراف کنم که تو زندگی اونایی برد کردن که دوستای زیادی پیدا کردن و سعی کردن اجتماعی باشن .
من دوستای کمی ندارم ولی الان که تو یسری موقعیتای زیاد تنهام و باعث میشه یه کارایی رو نکنم یا یه لذتهایی رو تجربه نکنم ، میفهمم چقدر ضرر کردم .
هدایت شده از اخترک ب612
راجع یه مسئله ای اگه میشه برام دعا کنید ، خیلی بابتش حالم بده .
Diary
وقتی توی یه مکان قدیمی میرم جدای از اینکه چقدر قدمت داره و چه کسایی اونجا زندگی میکردن و رفت وآمد داشتن ؛ حس گم شدن توی زمانو دارم ، توی ذهنم آدمای اون دوران رو تصور میکنم .
روی دیوار و سقف هنرمندا رو توی ذهنم تصور میکنم که درحال کشیدن اون طرحا بودن بعد یکی نظارتشون میکرده آخرشم شاه میومده تعریف میکرده اینام ذوق میکردن . چقدر آدم اونجا به شاه خدمت میکردن و سختی میکشیدن .
خیلیا حق نداشتن پاشونو اونجا بزارن و من به عنوان یه آدم عادی رو به بی پول اومدم اونجایی که کسی جز شاه حق نداشته قدم بزنه .
فکر کن پونصد ششصد سال پیش یه نفر از اروپا میومده اینجا و بناها رو میدیده و شگفت زده میشده ، اونوقت تو سفرنامه اش مینویسه "عالی قاپو بلند ترین کاخه" .
چیزایی که به گذشته چه دور چه نزدیک تعلق دارن واقعا پیچیدن، ساعت ها میتونم توشون غرق بشم و با خیالاتم داستان بسازم براشون و مثل یه فیلم نگاهش کنم .
هدایت شده از آشغالایِ رنگی !-
من «برونگرای تایمردار» هستم ؛ نهایتا ۵ یا ۶ ساعت بتونم برون بِگَرام بعدش میخوام برم یه گوشه از تنهاییم لذت ببرم.