eitaa logo
دیدار 🍃
267 دنبال‌کننده
937 عکس
559 ویدیو
2 فایل
اشک می‌ریزی و می‌گویی: پس رؤیاهای‌مان چه؟ می‌بوسمت و می‌گویم: «بخواب،‌ در اینجا رؤیا داشتن، خودش رؤیاست.» اسکی؟ نداشته باشیم : ) ناشناس: وقتی حالم خوب نباشه می‌زارم : )
مشاهده در ایتا
دانلود
دیدار 🍃
دوستان HA ها رو بردارید💔
دیدار 🍃
دوستان HA ها رو بردارید💔
وقتی میگم ازین مسخره بازی ها در نیارین
اینکه گشنمه و غذا نمیتونم بخورم داره حالمو بهم میزنه. می‌خوام سال ها گریه کنم بابتش.
خوش به حالشون میتونن غذا بخورن : )
چقدر حالم بده...
برنامه های خونه ما شبیه برنامه های ترامپ میمونه. هیچکس از حرکت بعدی خبر نداره : )
دیدار 🍃
7 روز دیگه🌚🎀
6 روز دیگه🌚🎀
دیدار 🍃
6 روز دیگه🌚🎀
5 روز دیگه 🌚🎀
آدم باشید نمی‌خواد نماد حکومت علی بزارید ✓
دیگه حرف نزد، ساکت و خاموش شد، از مردم دوری کرد، هرکس که سمتش میومد بهش میگفت «من ادم تاریکی ام»، علاقه زیادی به تاریکی پیدا کرده بود، به تنها بودن، گریه کردن، غمگین بودن، اون فقط با گربه ها حرف میزد درباره حالش، حس میکرد گربه ها درکش میکنن و به حرفاش گوش میدن، اون دیگه ادم اجتماعی قدیم نبود، همیشه پیش دیگران میخندید و فقط نگران حال اونا میشد، اون کم کم خودش و حال خودش رو فراموش کرده بود، وقتی دیگران حالش رو میپرسیدن تموم تلاشش رو میکرد ظاهرش رو شاد و خندون نشون بده تا کسی متوجه حال بدش نشه، وقتی دیگران اصرار میکردن به دونستن حالش بحث رو عوض میکرد، خیلی حال دیگران براش ارزش داشت، اگر فردی ناراحت و غمگین بود تموم تلاشش رو میکرد شادش کنه، اون با قلب پاره پاره هم ادامه میداد تا کسی متوجه حال بدش نشه، اون حتی حال بده جسمیش رو هم پنهون میکرد، سیاهی دور چشماش رو کرم میزد، گوشی رو بهونه پف زیر چشماش میکرد، شامپو رو بهونه قرمزی چشماش میکرد، گرما رو بهونه پیچ و تاب خوردنش بابت دل درد میکرد، اون به ظاهر شاد و سرزنده بود اما از درون زخمی ترین حالت رو داشت. وقتی دیگران میومدن و پیشش درد و دل میکردن حرفایی رو میزد که دوست داشته خودش از دیگران بشنوه، همیشه به دیگران امیدواری میداد و تلاششو میکرد اون فرد پشتش بهش گرم باشه و فکر کنه یه شخص قوی کنارشه، همیشه تو تاریکی به دیگران میگفت «نترسی، من هستم» در صورتی که خودش از تاریکی وحشت داشت. اون همیشه صد خودش رو میزاشت برای دیگران. وقتی کاری از دستش برنمیومد به بار های روی دوشش اظافه میشد، همش خودش رو سرزنش میکرد که چرا نتونستی و چرا نشد. اون به فکر دیگران بود تا اینکه خودش رو از یاد برد. این ماجرای خیلی هامونه، حتی من و تو؛ خانوم نعنا🍃