چهها با جان خود دور از رخجانان خود کردم
مگر دشمن کند کاری که من با جان خودکردم ؛
گفت دوستت دارم و اشک هایش جاری شد.
هیچکس نمیدانست چقدر با خود کلنجار رفته بود تا آن کلمه را بعد از سال ها به زبان بیاورد. ( :
- گیر کردن خیلی بده . .
چه توی ترافیك باشه ، چه تو آسانسور چه تو یه مرحله از زندگی چه توی دنیا ، امیدوارم هیچوقت گیر نکنید !