«عزیز من تنها دلیل ادامهی این زندگی نکبتبار، این روزگار ناجالب و بیهوده، تنها و تنها دوست داشتن توست.»
با خود میجنگید و
از خود شکست میخورد؛
و بر جسد خود میگریست،
جنگهای او درونش بود و
دیگر توانی برای جدال با جهان
برایش باقی نمیگذاشت.