آنقدر در سیاهی خود غرق شده بودم، که متوجه نبودم دستان او در دستان من است و اکنون همراه من در سیاهی غرق میشود ( :
, اگر زنده ماندم و یك روزی باهم . .
در یك خانه چای خوردیم ،
برایت تعریف میکنم كِ این روزها
چقدر سخت و دیر و دور گذشت ؛
چیزهایی هست ك فقط میتوانی به یك نفر بگویی ، چیزهایی ك اگر آن نباشد ته ِ دلت میپوسد ؛