فقط اون لحظه که گوشاتو میگیری تا چیزی دربارش از زبون ادم دیگه ای نشنوی...
اون لحظه خوده مرگه
همه فکر میکردن اون به بیرون خیره شده و اشک میریزه
ولی اون در اصل به قطره بارون روی شیشه خیره شده بود :)
چشمام مثل ابر بارونیه و اشکام مثل بارونی که داره میاد میریزه و بدنم مثل هوا سرده،
منم مثل طبیعتم...