۱۰ ساله بودم معلم فارسی ما گفت :
یک داستان کوتاه درباره بهترین دوست تان بنویسید
من به رفیقمنگاه کردم و لبخند زدم
همه چیز های که درباره او میدانستم نوشتم،
معلم گفت:
حالا کی داوطلب میشه با صدای بلند بخونه ؟
بهترین رفیقم داستانش را خواند؛
و من در داستانش نبودم..
گاهی غمگین بودنت مرا رو به قبله میکند
پس لبخند بزن جانان
با لبخند تو این جان مرده من زنده میشود :)