_من فهمیدم دو روز هم نمیتونم بدون اون ها تحمل کنم.
و روز ی ازشون دور بشم سریع برمیگردم
ولی اون ها....، بگذریم...
خب، کجای حرف بودیم؟
اهان داشتیم احوال پرسی میکردیم...
خب چه خبر؟
آنقدر در مغزم با خودم حرف زده ام
که اگر آنها را مینوشتم، کتابی میشد به نام:
تمایل به خاموشی در پسِ ذهنی نا آرام.