3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دخترک درون من میدود به دنبال هرچه آرزوست. هرچه آرزوی کوچک و بزرگ در این کوچه پس کوچه ها باشد برمیدارد و در چمدانش میگذارد.
او سفر میکند؛ سفر هایی دراز، از این سوی شهرِ خیال تا آن سوی شهرِ امید.
من هرگز به گرد پای او و آرزو های چمدانش نرسیدهام؛ شاید واقعاً دوستش نداشتم که نای دویدن داشته باشم.
او گه گاهی بخاطر دوست داشتنِ من، منتظرم میایستد، غصه میخورد، میگریَد، که چرا و چگونه نمیتوانم دوستش داشته باشم...
در این مسیر او سرکش و دیوانهست! اما آهِ فقدان عشق من به او همیشه آزارش میدهد.
من میدانم، میدانم که دوستش دارم؛ اما نمیتوانم حتی به گرد پای عشقی که او به من دارد، برسم.
او برای من میدود و آرزو های رنگی میچیند، اما من... ای کاش میتوانستم به شادی و سرزندگی او باشم...
-نوشتهای از ناکجاآباد
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز با یه آدم ۲۹ ساله درباره دغدغه های خودم حرف زدم و اونم درباره دغدغه های خودش. کل گفتگو صمیمی و لذت بخش پیش رفت و دیدم برخلاف ظاهر سادهش خودش چقدر آدم باحال و خاصیه؛ من بابت این آشنایی خوشحالم.
انگار هر آدم یه کهکشان رنگارنگ توی درونش داره.
حس هویت ما زندانیِ داوریِ آنهایی است که در میانشان زندگی میکنیم.
-اضطراب موقعیت|آلن دوباتن
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه چیزی توی وجودت هست که هیچکس دیگهای نداره؟
-ویم وندرس، فیلمساز بزرگ آلمانی
آره ، دوباره گریه میکنم
بخاطر اینکه توی اون گذشتهٔ لعنتی کاری از دستم برنمیومد:)))