- احساس راحتی .
• • • • • • • • • • • •
توی بدنش احساس راحتی میکرد؛ طوری که انگار همیشه بهترین لباساشو پوشیده باشه...
عشق و شفقتِ توی وجودش رو برای خودش خرج میکرد و نه تنها ازش کم نمیشد بلکه بیشتر هم میشد :)!
اون عاشق این بود که خدا اونو آفریده... عاشق وجود داشتن بود، عاشقِ جریان داشتن توی این زندگی...
- تاحالا دقت کردی وجود داشتن چقدر کیف میده؟ اصلا به تو چقدر کیف میده؟
شاید باورش براتون سخت باشه ، ولی تازگیا حوصلهی خوابیدن ندارم
دلم میخواد زندگی کنم
و بیدار باشم...
"من نمیخوام سرسخت باشم، چون حتی فولاد رو هم میشه شکست؛ اما آب رو هیچوقت:)! "
" اتفاق عجیبی نیوفتاده،
فقط کلی منتظر موندیم و فکر کردیم این بار فرق داره؛ ولی فرقی نداشت"