eitaa logo
متفاوتِ زیبا :)
110 دنبال‌کننده
170 عکس
48 ویدیو
1 فایل
من اینجا چیزایی رو مینویسم که ته ذهنم تراوش میشه و البته کلی تنوع که احتمالا بهشون عادت میکنی 🌬️ تو هم میتونی نوشته های قشنگتو برام بفرستی تا باهم ازش لذت ببریم:) @dead_poet11 https://6w9.ir/Harf_10518035
مشاهده در ایتا
دانلود
- یه قدم بهتر . • • • • • • • • • • • • نسبت به واکنشی که نشون داده بود احساس ذوب شدن می‌کرد؛ خوب فکر کرد که دفعه بعد چه رفتار بهتری میتونه داشته باشه. نوبت بار دوم که شد، لبخند از روی لبش نمی‌رفت ، اون بهتر شده بود. - اون رفتار دوست نداشتنی که نتونستی فراموشش کنی رو بهم میگی؟🌞🩰
26.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما چجوری میتونیم نشونش بدیم؟
خیله خب. این فقط یه نوشته‌ی صادقانه‌‌ست... تابستونم تا الان افتضاحه. اضطراب مدرسه سال بعدم رو دارم. انگار توانایی مدیریت هزینه هامو از دست دادم و احساس ولخرجی می‌کنم و نمیتونم از خریدام لذت ببرم؛ اما نمیتونم چیزی هم نخرم. احساس میکنم مغزم دنبال فرصتی می‌گرده که بهم بگه هی این زندگی هنوزم ارزششو داره هنوزم یه لذتای آسونی توش هست . اما خب، تا کِی؟ قبلاً آدم بهتری بودم. به مریمی که قبلاً بودم غبطه میخورم . خیلی زیاد. البته نه اینکه بگم الان تماماً پسرفت کردم ، نه. پیشرفتای خوبی داشتم اما به یه ویژگی توی مریمِ قبلاً غبطه میخورم. مریم چند سال پیش میدونست چطور از وقتش استفاده کنه. شوکه شدی نه؟ برگردیم به جمله‌ی اول... تابستونم تا الان افتضاحه. اما واقعاً افتضاح کلمه مناسبیه؟ نه. من از تابستونم راضی نیستم و منو قانع نمیکنه. اما فاجعه هم نیست چون هنوز وقت دارم و کارای خیلی کوچیکی کردم که احساس بهتری بهم دادن. از استادم خواستم که توی ایده‌ی گذروندن تابستون بهم کمک کنه، خب چیشد؟ من خیلی فکر کردم و خیلی وقت گذاشتم و خیلی سردرد گرفتم اماااا ،،،، درباره ایدم مطمئن نیستم. احساس ضعف شدیدی میکنم. احساس ناتوانی. احساس کمبود. یه چیزی از توی سینه‌م بهم میگه نه. کافی نیست. خوب نیست. بهت نمیاد. یه چیزی پس ذهنم بهم می‌خنده ، منو قضاوت می‌کنه ، بهم میگه هه! تو؟ این چیزا که به تو نمیخوره!! فکر کردی بعداً چقدر بیشتر قراره مسخره بودنتو بهت نشون بدم و اذیتت کنم؟؟ من با گریه جلوش وایمیسم اما تا الان همیشه اون برنده شده. همیشه. همیشه. و من باز جلوش می‌ایستم. بازم شکست میخورم. اما بالاخره که یه بار برنده میشم مگه نه؟ همین الانم یه برنده‌ی کوچولوام... یکی دیگه پس ذهنم بهم میگفت: هیچکس نباید بفهمه چقدر احساس ضعف داری یا چقدر ناراحتی و غم داری. هرچی که هست پیش خودت. آسیب می‌بینی پس باید غمتو برای خودت نگه داری. با خودم دوست بودم اما توانایی ابراز غم رو هم داشتم؟ هرگز. توانایی احساس کردن غم رو چطور؟ کمی... اما حالا دارم میگم، دارم درباره تشویش و آشفتگی و پراکندی مغزم و قلبم صحبت میکنم. قطعا که دوست ندارم یه آشنایی که هرروز می‌بینمش این متنو بخونه ، اما بازم این گفتن یه پیروزی کوچیکه. بگذریم. داشتم چی میگفتم؟ بله تابستون. تابستون عزیزی که کلی متنظرش بودم و حالا دارم نابودش میکنم. البته هنوز برای قضاوت کردن زوده اما باید قبل از اینکه تمام فرصتمو از دست بدم به خودم بیام دیگه مگه نه؟ هیچکس قرار نیست به انتهای این متن برسه چون هیچ غریبه ای حوصله‌ی خوندن اینهمه متن رو درباره یه غریبه‌ی دیگه نداره. هیچکس براش مهم نیست و این اشکالی نداره. من ماه هاست که می‌خوام یه کاری رو انجام بدم، انجام دادم؟ بله اما به محض احساس کردن کمی پیشرفت و بعد درجا زدن ، جا زدم. بعضی وقتا به خودم میگم مریم چته؟ واقعا چته! و اینو با لحن تیزی میگم. بعد بخاطر بد بودن با خودم احساس عذاب وجدان می‌کنم. - مریم تاحالا تلاشی هم کردی؟ -نه اونقدر که فکر کنم کافیه. شاید خیلی به خودم سخت میگیرم و شاید هم واقعاً آدم خوبی برای تلاش کردن نیستم.... اصلا چرا انقدر رویاپردازم و با همه توی ذهنم صحبت می‌کنم؟ نمیدونم، نمیدونم... ای کاش که بدونم اصلا این رفتار بده یا بی ضرر. قطعا خوب که نیست... تاحالا اینطور تمام افکارمو نریخته بودم توی یه فضای عمومی. هممم... درنهایت سوالم از خودم اینه که... - میخوای با اینهمه تشویش چیکار کنی عزیزم:)؟ و جواب؟ نمیتونم که بیکار بشینم...
Joe DassinJoe_Dassine.mp3
زمان: حجم: 6.8M
و اگر تو نمیبودی، به من بگو من برای چه باید وجود میداشتم برای زندگی کردن در دنیایی بدون تو، بدون امید و پشیمانی و اگر تو وجود نمیداشتی، تلاش میکردم تا عشق را خلق کنم مانند یک نقاش، که تولد رنگهای روز را زیر انگشتهایش میبیند و اگر تو نمیبودی، بهم بگو من برای چه کسی باید وجود میداشتم؟ برای رهگذرانی که در آغوشم میخوابند ولی من هرگز دوستشان نمیداشتم و اگر تو نمیبودی، شاید من چیزی بیش از یک نقطه نبودم، در این جهانی که می آید احساس میکردم گم شدم، به تو نیاز خواهم داشت و اگر تو نمیبودی، به من بگو من چطوری زندگی میکردم؟ شاید وانمود میکردم که خودم هستم، اما من حقیقی نبودم و اگر تو وجود نمیداشتی، فکر کنم که رازِ “چراییِ” زندگی را کشف میکردم تا به راحتی تو خلق کنم و به تو بنگرم.
دارم‌خوب‌میبینم‌که‌به‌پوچ‌ترین‌چیزا‌دل‌بستم...
دقیقاً همونجور که آهنگ پایانی فیلم اسپنسر میگه، به یه معجزه نیاز دارم.
مطمئنم از چیزایی که امشب توی یه فضای عمومی گفتم پشیمون میشم. که البته خب به درک.
- انجام . • • • • • • • • • • • • دلش میخواست یه کار بزرگ انجام بده! اونقدری فکر کرد که بالاخره بفهمه دقیقاً چی دوست داره؛ اما قبل از اینکه بتونه کار رو به انجام برسونه تمام احساس شور و انگیزه‌ش رو از دست داده بود🥀... - توی دنیای واقعیت کارهای شگفت انگیز کوچیکت رو انجام میدی یا اونقدر توی دنیای خیال صبر می‌کنی تا اون کار شگفت انگیز خودش تورو پیدا کنه وقتی که دیگه توانی برای اجرا توی وجودت باقی نمونده و تونل شک و تردید تورو داخل خودش بلعیده؟🕸
@different_beautiful2 چنل ناشناسارو عمومی کردم، اگه پیامی دادین برید چک کنید✨🤍