چه احساسی دارم؟ اینکه انگار چند تا برج قشنگ و بزرگ که تمام زندگیم احساس میکردم بخشی از منن، توی قفسه سینهم فرو ریخته باشن
آیا من باهاش کنار میام و سعی میکنم دست از رویاپردازی ناسازگار بردارم و در لحظه از داشته هام لذت ببرم و بیشترین استفاده رو بکنم؟ بله.
چطور؟ هنوز نمیدونم. هنوز باید غرق این احساس باشم، باید قشنگ احساسش کنم،،، تا بعد راه حلی براش پیدا کنم.