در اقتصادهای مختلط که ترکیبی از بازار و دولته، نقش دولت پررنگتر است و تلاش میکند نارساییهای بازار را اصلاح کند؛ اما کاملا خلاف این در کاپیتالیسم نقش دولت بسیار کمرنگ است و کنترل دست خود فرد سرمایهگذار است.
در یک نظام سرمایهداری یا کاپیتالیسم، شخصی که مالک است همه حقوق مرتبط با آن ملک را هم در اختیار دارد.
برای اینکه افراد یا مشاغل بتوانند کالاهای سرمایهای خود را با اطمینان به کار بگیرند، باید نظامی وجود داشته باشد که از حق قانونی آنها برای مالکیت یا انتقال مالکیت خصوصی محافظت کند.
یک جامعه سرمایهداری بر استفاده از این قراردادها، معاملات عادلانه و قانون مسئولیت مدنی برای تسهیل و اجرای حقوق مالکیت خصوصی استوار است.
حالا میریم سراغ سود و زیانهای کاپیتالیسم:
سود حاصل از کاپیتالیسم ارتباط نزدیکی با مفهوم مالکیت خصوصی دارد.
با این تعریف، فرد فقط وقتی که مطمئن باشد معاملهای به شکل مادی یا معنوی به او سود میرساند به طور داوطلبانه وارد معامله مالکیت خصوصی میشود. در چنین معاملاتی، هر یک از طرفین ارزش ذهنی یا سودی بیشتر از این معامله کسب میکنند.
معامله داوطلبانه مکانیسم پیشبرنده فعالیتها در یک نظام سرمایهداری است. مالکین منابع بر سر مصرفکنندگان با یکدیگر رقابت میکنند که آنها هم به نوبه خود با سایر مصرفکنندگان بر سر کالاها و خدمات رقابت دارند.
تمام این فعالیتها در سیستم قیمتگذاری انجام میشود که عرضه و تقاضا را برای ایجاد هماهنگی بین توزیع منابع به تعادل میرساند.
در این نظام، اطلاعات در مورد این که چه چیزی بالاترین ارزش را دارد، از طریق قیمتی که افراد حاضر در بازار به طور داوطلبانه برای کالاها یا خدمات میپردازند منتقل میشود.
به عبارت ساده، این افراد هستند که با تقاضای خود میزان ارزشمندبودن یک کالا یا خدمت را نشان میدهند.
سود نشانگر این مسئله است که ورودیهای کمارزشتر، تبدیل به خروجیهای باارزشتر شدهاند. در عوض، سرمایهدار با عدم مصرف بهینه منابع سرمایهای و تولید خروجیهای کمارزشتر دچار زیان میشود.
امیدوارم توضیحاتی که دادم کافی باشه، اگر سوالی هم داشتید راجع بهش بپرسید بلد باشم پاسخ میدم.
توضیحات چنل چرایی راجع به همین موضوع:
https://eitaa.com/whywhite/2359
https://eitaa.com/whywhite/2358
و همچنین توضیحات چنل انار:
https://eitaa.com/hihihihihijih/18387
https://eitaa.com/hihihihihijih/18386
وآحم
چیزی بزرگ تر از این بند کوتاهی که نوشتم تو ذهنم بود
خب میریم سراغ این
حقیقتا این مبحث خیلی طولانیه و مدتها جای صحبت داره و خوشحال میشم نظراتتون رو راجع بهش بشنوم.
خب من تو اون متن کوتاه به این اشاره کردم که ما بازیچهی قدرتهای بزرگیم و یک مشت جسد متحرک بیش نیستیم که با تیکه پاره کردن همدیگه فقط باعث میشیم اونا اوقات فراغتشون به خوشی بگذره
خب دوتا راس مهمی که الان ما با قدرتشون مواجه هستیم و تنشهایی راجع بهشون هست و خیلی زیاده، ایران و آمریکا است.
یک نکته ی خیلی مهم بگم قبل اینکه شروع کنم به حرف زدن راجع بهش از همین تریبون اعلام میکنم که این حرفها فقط و فقط الان طرز فکر خودم هستن و طبق دانستههای خودم دارم اینارو میگم پس بعدش نیاید بگید کی گفته کجا گفته قبول نداریم و اینا
صرفا نظرمه خوشحال میشم اگر نظر مخالف هم دارید بشنوم نه اینکه توهینی بشه.
چیزی که ذهن من رو به شدت درگیر کرده بود این بود که، نمیدونم.. نمیدونم... نمیدونم آیا برای همه همیناندازه عجیب به نظر میومد یا فقط برای من عجیب بود که مردمی که حس وطندوستی درونشون خیلی زیاده و به شدت انسانهای خونگرم و مهموننوازیان، کلا ملتی داریم که خیلی باهمدیگه خوبن و برام عجیب بود که این ملت به جون هم افتادن اونم خیلی شدید! خیلی خیلی شدید!!
و چرا حرف نمیزنن؟ چیزی که واضح بود، یعنی چیزی که برای من واضح بود این بود که دو طرف هرگز به حرفهای یکدیگر گوش نمیدادن یا حتی اگر یک طرف گوش میداد طرف دیگر گوش نمیداد و خیلی کم پیش میومد که کسی حرف کسیو بپذیره.
و از همه بیشتر چیزی که من رو کنجکاو میکرد این بود که، چرا دولتها سعی ندارن این دو دستگی رو بر طرف کنن و مشکل بر طرف بشه؟ بلکه اکثر تمام رسانه و همه چیز کاملا مخالف صلح این دو دسته بود.