و چرا حرف نمیزنن؟ چیزی که واضح بود، یعنی چیزی که برای من واضح بود این بود که دو طرف هرگز به حرفهای یکدیگر گوش نمیدادن یا حتی اگر یک طرف گوش میداد طرف دیگر گوش نمیداد و خیلی کم پیش میومد که کسی حرف کسیو بپذیره.
و از همه بیشتر چیزی که من رو کنجکاو میکرد این بود که، چرا دولتها سعی ندارن این دو دستگی رو بر طرف کنن و مشکل بر طرف بشه؟ بلکه اکثر تمام رسانه و همه چیز کاملا مخالف صلح این دو دسته بود.
اصلا بحث این نیست که میشد صلح کرد یا نه، بحث اینه که چرا هیچکس راجع بهش حرفی نمیزد یا چرا اگر حرفی از بیطرفی یا صلح یا... میشد سریع از خاطر میرفت پوشانده میشد یا اگر بخوام واضح تر حرف بزنم، انگار که دولتها منتظر بودند که دشمنی ایجاد بشه دو دستگی ایجاد بشه، اصلا دو دستگی نه چند دستگی
مگه میشه یک دولت اونقدر قدرت نداشته باشه که جلوی یه دو دستگی رو بگیره وقتی میتونه با چند تا روش های روانشناسی ساده در رسانه مردم رو کنار هم نگه داره؟ اونم دوتا راس قدرتمند؟
حسی که بهم منتقل میکرد کاملا مثل حس فیلم اسکویید گیم بود، انگار که همگی داشتیم برای رسیدن به اون هدف بزرگ تلاش میکردیم نه در حقیقت همو میکشتیم ولی، هیچ تأثیری نداشت! یعنی در اصل هیچ تأثیر خارجی نداشت
از درون آره، از درون همه نابود میشدن همه تیکه پاره میشدن از لحاظ ذهنی جسمی روحی همه چیز همه چیز از هم میپاشید؛ اما چرا تغییری از بیرون رخ نمیداد؟
هر چقدر خودم رو بیرون قرار میدادم انگار اون بیرون همه چیز خیلی ساکت بود یه سکوت و آرامش محض انگار نه انگار که یه صحنهی خونین بزرگ جلوی دیده!
میتونم برای بار هزارم بگم، چرا از بیرون این صحنهی خونینِ بزرگ و فجیع پر از سکوت و آرامش بود؟!
همین بود که باعث شد به این فکر کنم
به اینکه همه اینجا مثل گوسفند و گرگ به همدیگه پریدیم، همه.
ولی بقیه کجان؟ اونایی که واقعا راس این ماجراها بودند.. چرا اونا هیچ تغییری درونشون رخ نمیده؟
و این از ذهنم میگذشت که ما فقط یک بازیچهایم
ما بازیچهی این سیاست کثیف و بزرگیم، سیاستی که درونش خونهای بسیاری به ناحق ریخته شد، سیاستی که ما درونش کشته شدیم؛ اما افرادی که لایق مرگ بودند زنده هستند.
میدونم قرار این بازی کثیف تموم بشه.
قرار نیست این مضحکهی زشتی که درونش قرار داریم تموم بشه، حداقل نه تا زمانی که ما داریم به همدیگه میپریم نه تا زمانی که دست همو نمیگیریم بلکه پس میزنیم!
و اونها نشستهاند و لذت میبرند از این صحنهی خونینِ بزرگ.
اگر لذت نمیبرن پس کدوم گوری هستند؟ دقیقا کجان که ما داریم همو میکشیم ولی هیچ تغییری ایجاد نمیشه؟
برام خنده داره مگه میشه این همه خون ریخته بشه این همه مردم بزنن همو بکشن هی یقهی همدیگه رو بگیرن
بعد همچنان باز یقهی همو بگیرن؟ یک چرخهی بیپایان؟؟؟
چرا بیپایان؟ برای اینکه همونایی که باید تو این چرخه باشن خارج این چرخه قرار دارن
اونا بیرون نشستن و دارن در اوقات فراغتشون ما رو تماشا کرده و به کارایی که انجام میدیم میخندن!