تازه ساعت شیش از موکب حرکت کردیم بریم حرم و ساعت هشت باید موکب میبودیم چون ساعتِ حرکت بود، نمیتونستم دوتا حرمو برم و مجبور بودم یکیشو انتخاب کنم، منتظر بودم ببینم قسمت چی میشه
همش به بابا میگفتم بیا از فلان مسیر بریم زودتر میرسیم اما به طرز عجیبی مخالفت میکرد که نه بیا از اینجا درحالی که مطمئن بودم مسیر رو بلد نیست، راهِ بیست دقیقهای، ۴۷ دقیقه طول کشید و اخرین کوچه مارو رسوند دقیقا مقابل حرمِ حضرت عباس؛ اما نه درِ اصلیای که از طرف بین الحرمین باشه
سریع خودمو رسوندم دمِ گیت ورودی و به طرز عجیبی خلوت بود و ده دقیقهای از گیت رد شدم، تا خودمو رسوندم داخل، چشمم خورد به ضریح حضرت عباس؛ همه خستگیهام انگار محو شد :)))
ممنونم ازت، هم تا کربلا رسوندیم هم گذاشتی ببینمت هرچند کوتاه و کم ولی مرهمِ دردی، حالا دوباره باید منتظر بمونم تا سال بعد ببینمت و چه انتظاری شیرینتر از این؟
یکشنبه، ۱۱ام مرداد/ اربعین ۱۴۴۸ .
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی فهمیدن ما ایرانی هستیم همه عراقیا جمع شدن دور داداش کوچیکترم و سعی داشتن عرض ارادتشون رو نشون بدن، پسر کوچکتر خانواده عراقی وقتی دلیل این کارو از پدرش پرسید پدرش به سر و قلبش اشاره کرد « این حرکت رو زیاد به ما نشون میدادن که یعنی در قلب و رو سر ما جا دارید » و گفت سید علی خامنهای و با دستش علامت موشک رو اجرا کرد، امسال خیلی قلبها بهم نزدیکتر بود
دوستان بهخاطر تغییر برنامهریزیمون که زودتر برگشتیم، یسری از هدیهها موندن دستمون و ان شاءالله سالهای بعدی پخشش میکنیم حتما
امسال به اسم قرار بود از طریق العلما بریم ولی راهمون خورد از مسیری به اسم بنی مسلم رفتیم، یادم بندازید مفصل براتون راجبش بگم
امروز میخوام بعد مدتها « در دنیای تو ساعت چند است؟ » رو ببینم
دیدن اینطور فیلما باعث میشه حس کنم هنوز زندگی خیلی قشنگه🥲
کسی هست فیلمنامهای داشته باشه که دوست داشته باشه بسازنش؟ زود تند سریع بهم بگید