eitaa logo
دیمزن
2.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
727 ویدیو
20 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برگشتیم مسجد. حلقه اصلی سینه زنی مون بچه هان. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
از بچه ها پرسیدم: تا حالا شب را بیرون از ساختمان ها خوابیده اید؟‌ مثلا توی جنگل یا کویر یا دشت و بیابان؟‌ بعضی شان تجربه اش را داشتند. کاغذها را بین شان پخش کردم و موقعیت را توضیح دادم. چند خانواده با هم رفته اید کویر که بزرگترین خسوف قرن را ببینید. شب که شده بزرگترها تجهیزاتشان را در چند متری چادرها برپا کرده اند و شما کم کم خوابتان گرفته. نیمه های شب با صدای گریه بلندی بیدار شده اید. هیچ کدام از بزرگترها نبوده اند. دختر سه چهارساله یکی از خانواده ها که از اول سفر با شیرین زبانی ها و شیرین کاری هایش توی دل همه جا باز کرده، وسط خواب و بیداری با جیغ و گریه بابایش را صدا می زند. هر چه سر می چرخانید خبری از بابای او و حتی بابای خودتان نمی بینید. شاید رفته اند از ماشین ها چیزی بیاورند یا محل رصد خسوف عوض شده و نخواسته اند شما را بیدار کنند. شما چه کاری برای آرام کردن آن دختر بچه انجام می دهید؟ خودکارها یکی یکی روی کاغذها می چرخید و بچه ها با لبخندی که روی لبشان می آمد جواب هایشان را می نوشتند. این بار گذاشتم خودشان بخوانند. ـاگر خانه بودیم از فریزر برایش بستنی می آوردم. آنجا هم بین وسایل می گشتم دنبال چیپسی، پفکی، نوشابه ای. حتما از مخلفات شام دیشبمان چیزی مانده دیگر. ـما توی خانه یک عروسک سرود خوان داریم که تضمینی روی سرگرم کردن همه بچه ها جواب می دهد. آنجا هم می گشتم دنبال عروسک خرگوشی ای چیزی. حتما لای وسایل خودشان اسباب بازی پیدا می شود. ـموبایلم را برایش باز می کردم فیلم های دیروز را ببیند و یا برایش کارتون باز می کردم. این کار روی خواهر خودم جواب می دهد. ـبغلش می کردم و می بردمش پیش بابایش. تاییدشان کردم و گفتم ولی اگر نه خوردنی داشتید و نه اسباب بازی و نه موبایل و بابای آن دختر هم چند روز پیش مرده بود چی؟ بچه ها ساکت شدند. من هم. نگفتم که بعضی ها توی تاریخ چه راه حل های دیگری برای این موقعیت پیشنهاد داده اند. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
به لطف شرکت تو مراسم های مسجدمون بعد از کلی سال که توی این محله ایم تازه دارم محله رو کشف می کنم. اینجا روضه خانم رفعتی ایناست! می گن خیلی ساله روضه شون برگزار می شه. و یکی از مجالس پرطرفدار محرم های محله اس. امروز دوس داشتم شرکت کنم. ولی از هفته پیش شده م معلم دخترای مسجد. سه شنبه ها یه ساعت قبل اذان باهم درباره نوشتن حرف می زنیم. باورتون می شه اولین کتاب من وقتی چاپ شده که بعضیاشون هنوز به دنیا نیامده بودن! کسایی که وقتی می گم اولین آگهی مسابقه داستان نویسی رو توی بولتن دانشکده مون دیدم می پرسن خانم بولتن چیه؟ و من مجبورم توضیح بدم قدیما که گروه ها و کانال ها و فضای مجازی نبود، از فضای حقیقی دیوار مدرسه و دانشگاه برای زدن اطلاعیه ها استفاده می شد! برای اینکه دیوار خراب نشه یه تابلوی پارچه ای یا یونولیتی می زدن با قابلیت فرو شدن سوزن ته گرد.🤦‍♀️ پیرشدیم رفت.😒 والا دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راه افتادیم. ممنون که امشب هم توفیق دادی تو کوچه خیابون ازت دم بزنیم. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ترکیب سنی مون از کالسکه سوار تا عصا به دسته. البته این کالسکه سوارمون استثنائا گردن باباشونو جهت سوار شدن انتخاب کرده بودن‌. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دوباره رسیدیم در خانه ی شهیدی... ایستادیم به عرض ادب. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
پذیرایی شدیم... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
حیف که از اونایی که می یان دم درشون با ما سینه می زنن و اونایی که از پنجره هاشون برامون پرچم تکون می دن خیلی عکس نمی شه گرفت. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی دوست دارم با مردم توی خونه ها حرف می زنیم و برای مشکلاتشون دعا می کنیم. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan