eitaa logo
دیمزن
2.8هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
727 ویدیو
20 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
به بچه ها گفتم: «روضه عبدالله را شنیده اید؟» گفتند: «همان پسر کوچک امام حسن که لحظات آخر دوید و خودش را روی عمویش انداخت و دستش را قطع کردند؟» گفتم: «آفرین! معلوم است دیشب توی هیات خوب حواستان بوده.» همان طور که کاغذهای کوچک مربعی را بین شان پخش می کردم گفتم: «من فکر می کنم عبدلله داداش کوچیکه بود. از آنها که با بابای شهیدش خاطره نداشت. هر وقت داداش های بزرگترش از خاطره هایشان با بابا می گفتند، اشک توی چشمش جمع می شد. هرچند عموجانش را اندازه بابا دوست داشت ولی آرزو داشت یک بار بابای خودش را ببیند و باهاش حرف بزند.» بچه ها دستشان را گذاشته بودند زیر چانه شان و گوش می دادند. ادامه دادم: «شما هم موافقید که عبدالله همین که شهید شد به آرزویش هم رسید؟» مکثی کردند و کم کم سر تکان دادند. گفتم: «خب حالا موتور خیالتان را روشن کنید و بنویسید که به نظرتون بابای عبدلله در اولین دیدارش با او چه جملاتی گفته؟» بچه ها با هم مشورت کردند و کمی بعد نوشته هایشان را خواندند. _دردش یک لحظه بود پسرم. تمام شد. بلند شو. _دستت را بده من. دست نداری؟ برایت بال آورده ام. _اشک هایت را پاک کن. تمام شد دوری پدر پسری. دیگر تا همیشه کنار همیم. _چند لحظه بایست تا عمو هم بیاید و با هم برویم. اشک هایم ریختند. ولی دلم می خواست یکی شان هم نوشته بود: «روسپیدم کردی باباجان! من همسن وسال تو که بودم، نتوانستم از مادرم دفاع کنم و حسرتش تا همیشه به دلم ماند. کمی دیر می جنبیدی مثل من می شدی.» دیمزن https://eitaa.com/dimzan
روضه ی حیاط خیریه بابا اینا... ولی سوز دیگه ای داره به نظرم بعد از شروع دوره جدید ریاست جمهوری، ترکی رو هم زبان رسمی اعلام کنن همه تون مجبور شین برین یاد بگیرین😬🙄 باورتون می شه با کل اون جمعیت سلام علیک کردم😵🤦‍♀️😅 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم همین طور. ساعت یک بامداد
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفتند عاشقان تو و ما نیز می رویم... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
نبود که برای برادرش سر بدهد. پسر داد. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این فیلم مربوط به مراسم عزاداری محرم سال قبل به یاد امام جمعه شهید آیت‌الله‌ آل‌هاشم رحمت الله علیه. شادی روح مطهرش صلوات. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببینین به نیابت از شما کجا اومدم...😢😢
داستانک امروز رو بخونیم بریم ادامه گزارش وادی رحمت و یه جای دیگه که رفتم.
با یک لیوان بزرگ شیک نوتلا وارد کلاس شدم. سلام کردم و نشستم. چشم بچه ها به لیوان من بود و با هر هورتی که از نی توی لیوان می خوردم، آب دهانشان را قورت می دادند. پرسیدم شیک نوتلا دوست دارید؟ همگی گفتند: «بله که دوست داریم.» شیک را نیمه خورده گذاشتم روی میز و کاغذهای مربعی کوچک را بین شان پخش کردم. گفتم: «برایم بنویسید چه چیزهایی توی زندگی شما مزه شیک نوتلا می دهند؟» تا بنویسند لیوانم را تا ته اش خوردم. خیلی چسبید. جواب هایشان شیرینی های زندگی نوجوان ها بود. _ وقتی توی مسابقه فوتبال مدرسه گل می زنم. _ ببینم برام تولد گرفته اند دوستامو دعوت کرده اند. _ یه سفر یه روزه بریم با رفقا گردش. _ یه کارت پر با رمزش بدن بهم بگن هر چی دوس داری بخر. از توی جعبه ی توی دستم چهار تا شیک نوتلا درآوردم و روی میز گذاشتم. چشم هایشان برق افتاد. گفتم پسری هم سن و سال شما بود توی کربلا که همان طور که شما دلتان با دیدن لیوان توی دست من آب شد، هوس شهادت کرد. یکی که شهادت برایش حتی از شیک نوتلا هم خوش مزه تر بود. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با اینکه صبح های زود شهدا با گنجشک ها خلوت می کنند... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan