در گرمای حیاط مسجد کوفه زیر سایبان های موقتی که زده بودند نماز می خواندم. اعمال مسجدکوفه چرا تمام نمی شد؟ گرمای هوا می چسبید به نفس هایم و می رفت توی همه سلولهایم می چرخید و عرقشان را درمی آورد. تشنه بودم. بطری آب توی کیفم بین همان نماز ظهر و عصر تمام شد. اطرافم را نگاه کردم. آب نبود. امام رضا ما را بدعادت کرده. فکر می کنیم هر صحنی باید سقاخانه و حوض آب داشته باشد. از اطرافیانم پرسیدم آب دارند؟ بطری های خالی شان را نشان دادند. جمعیت توی صحن زیاد بود. لابد همه شان تشنه بودند. یک لحظه گفتم کاش من کلی آب داشتم و به این مردم تشنه می دادم. کلمن که هیچ. دبه هم نمی رسید. به شلنگ آب متصل به حوض آب یخ فکر کردم. بعد مردم را تصور کردم که هجوم می آورند سمتم برای خوردن آب. ترسیدم. من اهل سیراب کردن آن همه جمعیت نبودم. از این مسئولیت می ترسیدم. اگر هجوم می آوردند و ازدحام می شد چه؟ اگر آب تمام می شد و به بعضی ها نمی رسید چه؟ اگر... اگر...
بلانسبت نعوذ بالله زبانم لال خودم را با خدا مقایسه کردم که هر روز مسئول سیراب کردن و سیر کردن چندین میلیارد آدم بود. هر لحظه میلیون ها نفر باید سیر می شدند میلیون ها نفر غذا می خواستند. هر کدام چی بخرند چی بپزند چی بخورند؟ میلیون ها نفر هر روز زن می خواستند شوهر می خواستند. باید به دنیا می آمدند، باید می مردند، میلیون ها نفر گرفتار می شدند از او کمک می خواستند...
راستش سردرد گرفتم...این همه تقاضا و نیاز و درخواست... چند تایشان بعد از برآورده شدن نیازشان برمی گشتند و تشکر می کردند؟ چند تایشان لب به تحسینِ چنین مدیر لایقی باز می کردند که اگر یک لحظه حواسش نبود دنیا از هم می پاشد؟
تعدادشان حتما زیاد نبود.
ولی من اگر نعوذ بالله جای خدا بودم خیلی از این دسته خوشم می آمد.
لیست نمازهای مسجد کوفه را دوباره نگاه کردم. اینها حتما المپیکی های این دسته بودند:
حضرت ابراهیم
حضرت خضر
حضرت نوح
حضرت آدم
حضرت پیامبر
امیرالمومنین
امام سجاد
امام صادق
و ما که به زور می خواستیم شبیه آنها باشیم و در جایی که آنها دلبری کرده اند، از روی دستشان مشق می نوشتیم.
فقط کاش آب بیشتری سرکلاس آورده بودم.🫣🫢
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
البته این آبخوری ها درست پشت سرمان بودند!
ندیده بودم😬🤪🙈
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
کوچه پس کوچه های کوفه
#فسطین
#بیت_المقدس
#کوفه
#شهرهای_آخرالزمانی
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
به لطف این سطل زباله های ساده و متحرک که همه جا هست، نجف خیلی تمیزتر شده بود.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
تا حالا برای ورود به خانه پدری چهل و پنج دقیقه صف نایستاده بودیم...
چقدر باباعلی عیالواره😊
امسال زائر خارجی زیادتر شده یا حداقل من اینطوری فکر می کنم.
پیشم توی این صف عظیم یک گروه لبنانی بودند. اهل جنوبش. همونجا که درگیریه هر روز. وقتی یکی از خانم ها اسم سیدحسن نصرالله رو پیششون آورد گل از گلشون شکافت و هی ذوق از خودشون در کردند.
یکی اومده می گه اسماعیل هنیه هم از شما بود دیگه!🙄🫠
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
شارژ گوشی ام کمه
از پارسال زائران هوایی رو کفتن پاوربانک نداشته باشن.
پارسال تو فرودکاه بغداد مال ما رو گرفت انداخت سطل زباله🫤
من چون در دوران مجردی این توفیق رو نداشتم که گوشی داشته باشم، هیچ وقت بابام نگفته اون ماسماسکو بذار کنار!
ولی انگار باباعلی جان دید توی حرم دارم روایت می نویسم بهم گفت اون ماسماسکو بذار کنار! از همون جا نتم قطع شد و شارژم تموم شد و خلاص😩
الان فکر کنم امام حسین جان وساطتمو کردن کم کم داره شارژ و نت یکی یکی جور می شه.🫢 سعی می کنم با احتیاط وارد شم.
باباجان اجازه؟
توضیح عکس:
اون لنگه ایش که در این عکس نمی بینید گم شده.
از یابنده تقاضا می شود آدرس بده اینم براش بفرستم. هی از گوشم می افتن. از اولم بدگوش بودند.😬
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan