eitaa logo
دیمزن
2.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
727 ویدیو
20 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
دیمزن
جهان دیگه از جنگ روایت داره عبور می کنه و رسما وارد جنگ تصویرآینده شده ایم. یعنی هر گروهی که بتون
ما یه انباری زیرپله داریم که توش روایتهایی که تولید می کنیم رو دپو می کنیم که یه روزی سوخت موشک هامون بشن. الان یه بیست سی تا روایت داریم از آدم هایی که توی جنگ اخیر کم نیاوردن و سر بزنگاهی که باید می بودن، حاضر شدن. اینا با این هشتگ دپو شده. و بیست سی تا روایت هم داریم درباره تصویرمون از آینده ی بعد از نابودی اسرائیل. در بازه های زمانی: روز نابودی فردای نابودی پس فردای نابودی یک هفته بعد از نابودی ده روز بعد از نابودی یکماه بعد از نابودی دو ماه بعد از نابودی شش ماه بعد از نابودی یک سال بعد از نابودی پنج سال بعد از نابودی هر مقطع زمانی رو دوتا زن روایت می کنند‌: یک زن فلسطینی و یک زن ایرانی این روایت ها هم با هشتگ در حال دپو شدن هستند. (هرشب یه روایت) آدرس زیرپله مون: «انبار باروت» https://ble.ir/anbare_barot این روایت ها هر شب تو کانال آقا به عنوان یه ستون از نشریه مجازی صدای ایران منتشر می شن. دوست دارم من هم ها رو هرچند روز یه بار بذارم براتون. ممنون که موافقین😅🤪 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
انتقام در ۱:۲۰ جمعه دوباره همان موقع خبر رسید، همان جمعه سحری که عادت کرده‌ایم به شنیدن خبرهای شوکه‌کننده. این یکی واقعا حیرت‌آور بود. هیچ کس ملاحظه نمی‌کرد که ساعت چهار صبح است. انگار توپِ سال تحویل در شده و حالا همه در مسابقه‌ای باورنکردنی تلفن را برداشته‌اند و گوی سبقت را از هم می‌ربایند تا اولین نفر، خبر را به فامیل و دوست و آشنا برسانند! من اما شوکه نشده‌ بودم. اصلا منتظرش بودم؛ منتظر همین خبر که یک صبح گوشی را بردارم و متوجه شوم که اسراییل نابود شد، درست مثل برج بلندی که خیلی آرام و بی‌صدا در تمام طبقات آن مواد منفجره کار گذاشته باشند و کار نابودی‌اش در عرض یک ثانیه فقط با فشردن یک دکمه تمام شود! مثل عنکبوتی که یک عمر گوشه‌ی خانه‌ تار تنیده و بعد در یک ثانیه با یک ضربه جارو تمام آنچه تنیده از بین می‌رود! مثل فرعون که با تمام لشکرش در صبحی که فکر می‌کند خیلی به پیروزی نزدیک است، می‌میرد! ✍ مریم صفدری https://ble.ir/anbare_barot
جای خالیِ خیلی‌ها دکتر سرگرم پانسمان دست یک دختر پنج،شش ساله است. موهای دختر ریخته دور صورت استخوانیش. حنانه، در آخرین حمله‌ی رژیم که چند ساعت پیش بوده‌، زخمی شده‌ اما ناراحت نیست. امروز هیچ‌کس در فلسطین ناراحت نیست. سه ساعت است سخنگوی شهرداری غزه، خبر قطعی سقوط اسرائیل را اعلام کرده‌. دولت فلسطین، به ساکنین شهرک‌های اشغالی فرصتی برای تخلیه‌ی کامل خانه‌ها داده است. تصویر جنازه‌ی نتانیاهو در فضای مجازی پخش شده و رمق حامیان اسرائیل در جهان را تبخیر کرده. کار پانسمان دکتر خیلی زود تمام می‌شود. صورت حنانه را می‌بوسد و بهش می‌گوید« من هم دو تا دختر هم سن و سال تو داشتم. موهاشون شکل تو بلند بود. با هم به دنیا اومدن، با هم..» خانم‌ دکتر بقیه‌ی حرفش را قورت می‌دهد‌. حنانه اما در جنگ آن‌قدر بزرگ شده که فرق بین دارم و داشتم را بفهمد. دکتر را با دست سالم‌اش بغل می‌کند، می‌بوسد و از تخت می‌پرد پایین. دستش تیر می‌کشد. اما آخ نمی‌گوید. لبخند می‌زند و می‌‌رود که شریک جشن خیابانی مردم شهر باشد. جای مادرش بین زن‌هایی که توی کوچه‌ها به هم تبریک می‌گویند، خیلی خالی است. اگر بود مثل بقیه این آیه را زیر لب تکرار می‌کرد که: "وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚإِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا" ✍مرضیه اعتمادی https://ble.ir/anbare_barot
هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله... حتما پرچم فلسطین با خودتون ببرین. خیلی مهمه که بی تفاوت نباشیم. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
صبح جمعه ای که همه خوابند... و خورشید اضافه کاری اش را از همان دقایق طلوع شروع کرده... من سفر کوتاه خودم را شروع می کنم. به نیابت از شهید محسن وزوایی و شهید احمد کاظمی که هردوتا خیلی کربلا دوست داشتند ولی هیچ وقت کربلا نرفتند. به نیابت از شهید حسن طهرانی مقدم که عزت موشک هاش اجازه داد ما امسال هم بتونیم کربلا رو درک کنیم. به نیابت از حضرت آقا که حتما دوست دارن شرکت کنند و هیچ باری نشده به نیابت از اونایی که هرسال شرکت می کردند یا دوست داشتند شرکت کنند و امسال شهید شدند. به نیابت از نیروهای نظامی و خانواده هاشون که بار سنگین جنگ رو اونا تحمل کردند و این ایام هم به هیچ کدومشون اجازه خروج داده نشد و قلبشون از دلتنگی تاول زده. به نیابت از همه اونایی که دلشون می خواست بیان و به هر دلیلی نشد امسال. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
یه عده روی منبرهای نور تو بهشت دور پیامبر می شینند. فکر می کنید کیا هستن؟ پیامبر به امیرالمومنین می گه: اونا شیعیان تو هستند.🥲 دلم غنج نره؟ تنگ امیرالمومنین نشه؟ حتی تنگ بهشت؟!🥲😍 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
این از دیروز جا مونده ببخشید😬😅
🎙 تنها بیست روز از عمل آپاندیسش در بیمارستانی بدون امکانات وسط جنگ داخلی افغانستان می‌گذشت. بعد از عمل برای گذراندن دوران نقاهت به تهران بازگشته بود. با اوج‌گیری جنگ در مزار شریف؛ در چهاردهم مرداد هفتاد و هفت فراخوانی برای حضور خبرنگار رسید. باید تصمیم می گرفت، بماند و زخم بهبود نیافته را بهانه کند یا دوباره پا در مسیر خطر، برای آشکار کردن حقیقت بگذارد ؟! محمود با وجود هشدار پزشکان و درخواست خانواده مبنی بر استراحت بیشتر، دوباره راهی افغانستان شد. 🎙صبح ۱۷ مرداد، هنگام محاصرهٔ کنسولگری ، آخرین خبرش را اینگونه مخابره کرد : «فوری. مزارشریف به دست طالبان سقوط کرد، عده‌ای در محوطه ی کنسولگری دیده می شوند ... » لحظاتی بعد، گلوله‌ها صدای حقیقت گو را ساکت کردند. او همراه با هشت دیپلمات حاضر در کنسولگری، به فیض شهادت نائل آمد. روایت 8⃣ https://ble.ir/yeksarnevesht
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رسیدیم نجف یه مشکلی پیش اومد. با یقین گفتم حل می شه. اگه میزبان بابای خودمم بود این مشکل رو حل می کرد. چه برسه به باباعلی جان که در مهربانی و مهمان نوازی هزار برابره. و الحمدلله حل شد. حس خیلی خوبی بود این استیصال و انداختن مشکل به دامن خودشون. به جمعیت انبوه و بی شمار داخل و اطراف حرم نگاه می کردم و توی دلم می گفتم اینا تو این گرما تا سر کوچه شونم به سختی می رن‌. چی این همه آدم رو تو گرمای ۵۰ درجه جمع می کنه یه جا؟ جز محبت؟ جز عشق؟ و زیارت می خوندم که توش به خدا می گفت: انی اتقرب الی الله بحبکم این محبت اون قدر ارزشمنده که ما می خوایم اینو بگیریم جلو رومون تا قشنگ تر بشیم، خریدنی تر بشیم. خدا بیشتر دوسمون داشته باشه. بهش نزدیک تر بشیم. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
اینجا همه دیوانه اند. هیچ توصیفی جز این برای قانع شدن عقل از چیزهایی که می بیند، وجود ندارد. از خود حرم امیرالمومنین تا خود بین الحرمین جمعیت سیاه پوش پهن شده است. هشتاد کیلومتر... آدم...آدم...آدم... آدم های در حرکت... با ویلچر، با عصا، لنگان، باتاول، با خستگی، با درد... این همه آدم چه طور همزمان به این جاده رسیده اند؟ هرکدام چه قصه ای داشته اند؟ چه طور پول جور کرده اند... و بعد بیشتر از هشتاد کیلومتر، موکب... آب، خوردنی، جای خواب به رایگان، با احترام، با التماس هرکدامشان از کی دارند مقدمات را فراهم می کنند؟ پول موکب را چه طوری جمع کرده اند؟ مواد اولیه را از کی خریده اند؟ چه طور آورده اند وسط بیابان؟ چند بار با چند نفر چک و چانه زده اند؟ گرمای پنجاه درجه را هم به همه این ماجراها اضافه کنید. که حتی شب را سنگین و چسبناک کرده. فقط همین تعبیر را می شود گفت که: اینها دیوانه اند! چون که خاک حرمش خاک کف پای خداست هر که مجنون حسین است خوشا بر حالش دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
مواظب باش از سمفونی عظیم هستی، جانمونی‌... https://ble.ir/ayenooshgah