eitaa logo
دیمزن
5هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
900 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
الان هم مسجد جامع خرمشهرم😅 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
درباغ کتاب می گردم. چقدر خرمشهر و احمد در ذهن من به هم ربط دارند! ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
برشی از حوالی احمد، روایت چهارم محمود عباسی ترکیب طلایی احمد و مهدی باعث شد که عصر روز دوم خرداد ، تیپ نجف زودتر از بقیه به دروازه‌های خرمشهر برسد و ما اولین گردانی بودیم که وارد خرمشهر شدیم. آن ستون اسرایی که در فیلم‌ها می‌بینید دارند از شهر خارج می شوند، به دست بچه‌های ما اسیر شده بودند. رفتیم و رسیدیم تو گمرک و آنجا گیر کردیم. بعثی‌ها دورتادور گمرک را گونی کشیده بودند و نوک تیربارها و اسلحه هایشان از سوراخ‌های کوچکی که ایجاد کرده بودند، بیرون زده بود. جایشان معلوم نبود و نمی‌توانستیم ساکتشان کنیم. یک تیربار آنجا بود. من به بچه‌ها گفتم:«گمرک خیلی مهمه. سینه‌خیز هم که شده برید گمرک رو بگیرید. منم با این تیربار پشتیبانی‌تون می‌کنم.» معمولا کسی باید کنار تیربار بایستد و قطار تیرش را نگه دارد که گیر نکند. من اما دست تنها بودم. از طرفی گلوله‌ی غیبی می‌آمد. خودم را جمع کردم و نیم‌خیز تیربار را به اطراف چرخاندم که بچه‌ها جلو بروند. یک لحظه حس کردم تیربار سبک شد. کسی تیرهایم را نگه داشته بود. نگاهش کردم و دیدم خود احمد کاظمی است. از آن حالت نیم‌خیز بلند شدم و ایستادم. قوت به دست‌وپایم برگشته بود. یکی‌یکی تیربارچی‌های بعثس را می‌زدم و حاج احمد پشت‌سرهم می‌گفت: «احسنت عباسی! باریکلّا عباسی!» با هر کلمه‌اش هزار مرد جنگی توی دلم جوشن می‌پوشیدند و به دشمن می‌زدند. آن لحظه حتی می‌تونستم تا بیت‌المقدس هم بروم و قدس را آزاد کنم. کاش می‌شد این چیزها را توی کتاب درسی نظامی آورد که وقتی فرماندهی در جلوترین خط مبارزه، دست روی شانه رزمنده‌اش می‌گذارد، چه مکانیزمی در او فعال می‌شود که نحوه‌ جنگیدنش را متفاوت می‌کند؛ حتی نحوه ارتباطشان را. حتی در جاهای دیگر هم همکاری آدم‌های غریبه در حل یک بحران مشترک ، همین اثر را دارد چه برسد به جبهه که دل‌ها برای رفاقت، زلال است. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
پیشنهاد ویژه هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب 📚«حوالی احمد»؛ روایت‌هایی مستند، دست‌اول و متفاوت از زندگی و شخصیت شهید حاج احمد کاظمی به‌قلم فائضه غفار حدادی 🔹روایت‌هایی از شهید حاج قاسم سلیمانی، شهید حاج حسن طهرانی‌مقدم، همسر شهید برای اولین‌بار بعد از 20 سال و ... 🛍تهیه با تخفیف ویژه و ارسال رایگان 👈نمایشگاه مجازی کتاب👉 🔻 انتشارات‌شهیدکاظمی 📚 🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید احمد کاظمی در کلام شهید حاج قاسم سلیمانی ✍️🏻 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
الحمدلله این جلسه هم برگزار شد. آقای کیانی مستندساز بودند. از ظرفیت روایت پیجری ها برای مستندهای جهانی حرف زد که خیلی درست بود. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
جلسه ی آخر از هر دوی جلسه ها بهتر بود. خیلی حرفهای خوبی درباره حج شنیدم. واقعا به فکر فرو رفتم که چه طوری باید حج رو به زندگی مون ترجمه کنیم. جمله ی پشت خانم برومند رو ببینید: مناسک حج مناسک زندگی است. این جمله از امام خمینیه. خانم برومند از روی آیه های قران می گفتن که اگه کل مناسک اسلام به مثابه اعضا بدن باشن، حج، قلبه! این قدر مهم.👌 و همین قدر مغفول در جامعه ی ما.🥲 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موقع رفتن از مترو حقانی با این ماشینا رفتم در باغ کتاب موقع برگشت شب بود ماشینا جمع شده بود😐 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan✍🏻
الان با این جنگنده ها تنهام! هرچی می رم نمی رسم😶‍🌫️🙄😒 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
من تو نشست آخر به درخواست خودشون با لباس سفید رفته بودم. خیلی حس خاصی بود. تغییر پوسته‌ی شهادت به پوسته‌ی حج در دودقیقه! ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
اومدم دیدم یکی دیگه هم با لباس سفید اومده تجمع. یه خانم دکتری بود درباره فرزندآوری حرف می زد. یه نکته‌ی جالبی گفت: می‌گفت ثابت شده که سلول‌های بنیادی جنین در داخل بدن مادر می‌چرخه و بافت‌های آسیب دیده شو ترمیم می‌کنه. برای همین خانم‌هایی که تا سنین بالا بچه دار می‌شن بدن‌های سالمتری دارند! مامامبزرگا رو می‌گفتیم روغن حیوانی خورده‌اند سالمند. نگو هربار با یه بچه رفرش کرده‌اند بدن رو!👌 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan