eitaa logo
دیمزن
4.6هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
1هزار ویدیو
31 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
از در و دیوار کاظمین هم می شد رنگ و بوی آقای ما رو استشمام کرد. هرچند کمتر از نجف و کربلا. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
زیبایی ظهر در حرم باب الحوائج و جواد الائمه دل می برد... پرده های سبز و سقف آینه کاری شده ایوان ها پناه مردم بودند از آفتاب. چشمهاتون رو ببندید و خودتونو اونجا تصور کنید و سلام بدید. چون این پدربزرگ و نوه درگاه پذیرش سلام مجازی هم دارن. حتی درگاه سفارش حاجات با ارسال رایگان! ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
همین جاها بود که اتفاقی کاروان بابا اینا رو دیدیم! اونا از تبریز زمینی اومده بودند و اصلا فکر نمی کردم همزمان با ما رسیده باشند کاظمین. نمی دونید چقدر روبوسی کردم که! آخه تقریبا همه پنجاه شصت نفر کاروان بابا اینا آشنان🤭 ولی خیلی چسبید. موکب غذا بیرون حرم کم بود. داشتم فکر می کردم این همه پسر گرسنه رو چه طوری سیر کنیم! که یه هو بابا گفت ما ده تا غذای اضافه داریم. نمی خواین؟😊 معلوم شد باب الحوائج خودش به فکر شکم پسرها بوده! ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
حرم خادم ها و شرطه های خوب و مهربانی داشت... با بچه ها شوخی می کردند. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
و وقت اذان سر پستشان نماز می خواندند. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
بقیه‌ش فردا
از حرم پیاده رفتیم تا گاراژ و اونجا ون کولردار نبود ما رو ببره. (سه چهارساعت راه بود و سر ظهر و دمای ۴۵ به بالا) یه کم معطل شدیم. راننده یکی از ون های کولرندار دلش برامون سوخت. گفت بیایین بشینین رایگان ببرمتون در خونه ی دوستم که ون کولردار داره🤪 چاره دیگه ای داشتیم؟ اندازه ی یه کاظمین تا نجف راه رفتیم تا در خونه ی دوستش! یه خیابون و پل عابرپیاده هم رد شدیم تا به یه ون نسبتا خنک رسیدیم و دیگه همه بیهوش شدند. به جز من که پام درد می کرد و فاطمه که گزینه ی خواب روش نصب نبود و تا آخر سفر هم نصب نشد😬 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
کم کم پیاده روندگان مسیر کاظمین به کربلا رو هم می دیدیم. این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟ تو اون گرمایی که کولر ماشین نمی تونست خنکمون کنه اونا داشتن پیاده راه می رفتن. اون هم مسیری که مثل مشایه موکب های پشت سرهم و نعمات بهشتی نداره. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دم غروب رسیدیم نجف. مستقیم رفتیم یه موکبی نزدیک مقبره آیت الله حکیم که دوستم خادمش بود و برامون جا نگه داشته بود. به عنوان مدیر کاروان حکم حکومتی دادم که کسی زیارت نره. یه چندساعت استراحت کنیم و راه بیافتیم. البته دوتا از پسرها تمرد کردند! و یکی شون که تصادفا پسر خودم بود فردا صبحش که داشت از خواب بیهوش می شد به اشتباهش پی برد🙄😬 نتیجه اخلاقی: به حرف ماماناتون گوش کنید آنچه پیر در خشت خام بیند جوان در آینه نبیند!🫠 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan