eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
"پنج قدم فاصله" ریچل لیپینکت (Rachael Lippincott) در این کتاب داستان آشنایی استلا و ویل در بیمارستان را به رشته تحریر درآورده است. آن دو هر چند مدت یکبار باید برای بررسی وضعیت ریه‌هایشان در بیمارستان بستری شوند. ویل که اتاقش کمی آن‌طرف‌تر از استلا است، توجهش به رفتار گرم استلا با بیماران و مسئولان بیمارستان جلب می‌شود و تا طبقه پنجم به دنبال استلا می‌رود تا بتواند چند کلمه‌ای با او صحبت کند. پس از پایان صحبتشان پرستار به استلا می‌گوید که ویل، علاوه بر داشتن فیبروز کیستیک یک بیماری خطرناک دیگر نیز دارد که تا چند سال دیگر خواهد مرد و به او تذکر می‌دهد که از ویل دوری کند زیرا بیماری ویل واگیردار بوده و اگر استلا آن بیماری را بگیرد سرنوشتی جز سرنوشت ویل نخواهد داشت. "متن‌کامل|💗🥞" تعـدادصفـحات:238|🌝🌷 نویــسنده:ریچل لیپیکات|🌱📝 انتشـارات:آوای ماندگار|🌿🦦 ژانـر:عاشقانه،درام|🤍✨ قیمت‌قبل‌ازتخفیف:240/000تومان قیمت‌بعدازتخفیف:127/000تومان برای داشتنش من‌اینجام|👇🏻🫀 @moon_ad https://eitaa.com/joinchat/2063532783C8478db537b
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری‌ که با خوندن این کتاب هیچ اشکی برام باقی نموند🥲
اولین نفری ك این پک کتاب رو ثبت کنه،هزینه ارسالش رایگان میشه🫂🌱
بسته هاتونن🫶🏻🎀 مبارکتون باشه کتاباتوننن🌱🤍
سلام سلاممم بچه هااااا🫂💗 عیدتون خیلی مبارک خودتون و خانوادتون باشههه🌱🤍 انشاالله سالی پر از سلامتی،برکت و خوشحالی باشه براتون_! دوست دارم عیدتون به زیبایی آتیش باشه همینقدر گرم بغل‌ خونوادتون همینقدر زیبا مثل خودتون همینقدر پر حرارت مثل آغوش عزیزانتون
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_دلیلی که می گم کتابش بهتر از فیلمشه!
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درسته که الان سرتاسر جهان شیفته ی کافکا، شخصیتش و نوشته هاشن ولی اون موقع اوضاع این طور نبود. خیلی ها مسخره ش میکردن میگفتن فکرهاش زیادی تاریکه نوشته هاش زیادی پوچ و عجیبن و هیچ کس نمیتونه عاشقش بشه. اما ملینا شد. ملينا نوشته هاش رو خوند ترجمه شون کرد، تک تک کلماتش رو زندگی کرد و هر بار بیشتر از قبل غرق دنیای کافکا شد. شاید عشق بعضی وقتها توی یه نگاه به وجود نیاد، شاید بعضی وقتا توی یه لبخند جا نشه... بعضی وقتا عشق همون لحظه ایه که یه نفر وسط به متن قدیمی یه جمله پیدا میکنه که انگار برای خودش نوشته شده و ملینا اون جمله ها رو توی نوشته های کافکا پیدا کرد. _قصه ی این دوتا زیادی قشنگ بود🥲_
"مغازه ی جادویی"🌱🤍