چرا باید بخونیش؟🌿🦦
چون یه داستان فانتزی خفنه با کلی پیچش داستانی.
چون ترکیب "بازی تاج و تخت" با "هانگر گیمز" و یه عشق پر از خطره.
چون وقتی شروعش کنی دیگه نمیتونی ولش کنی.
چون پایدن اون شخصیتییه که آدم دلش میخواد باشه: قوی، باهوش، ولی واقعی.
#ناتوان
یکم دیالوگ از کتاب بخونیم..🙂↔️🌱
"You taught me pain. Let me return the favor."
"تو به من درد یاد دادی. بذار لطفتو جبران کنم."🌿
"I rose from the ashes they buried me in. And now I’m the fire."
"از خاکستری که توش دفنم کردن بلند شدم. حالا خودم آتیشم."✋🏻🔪
"Even without powers, you still have a hold on me I can’t break."
"حتی بدون هیچ قدرتی، هنوز یه جوری منو تو چنگت داری که نمیتونم ازش فرار کنم."🌔✨
"When I look at you, the world doesn’t feel so cruel anymore."
"وقتی بهت نگاه میکنم، دیگه دنیا اینقدر بیرحم به نظر نمیاد."🐈💗
"I was lost, and then I found you — and that felt like home."
"گم شده بودم... تا وقتی تو رو پیدا کردم — اون حس، مثل خونه بود."😭💘
"You could burn this whole world down, and I’d still choose to stand by your side."
"حتی اگه بخوای کل دنیا رو به آتیش بکشی، بازم انتخابم اینه که کنار تو بایستم🥲🤍
#ناتوان
یه کتاب متفاوت براتون آوردم🐉✨
#دسته_ی_چهارم
فکر کن یه دنیای فانتزی خفن رو بگیری بزاری وسط، با اژدها، مدرسهی نظامی خاص، و یه دختر کلهخراب ولی باحال به اسم وایولت سورنگیل که قرار نبود اصلاً جنگجو بشه، ولی... مادرش زورش میاد میندازتش توی یه آموزشگاه مخصوص سوارشدن روی اژدها!
حالا بقیهی بچههای اون مدرسه؟ همه جونسخت، قوی، بیرحم! وایولت؟ ریزهمیزه، بدنش ضعیفه، ولی مغزش تیز و زبونش نیشدار. همه فکر میکنن زود میمیره، ولی دختره یه چیز دیگهست!
اژدها؟ بله. فقط بعضیها میتونن باهاشون "پیوند" برقرار کنن، و اگه اژدها خوشت نیاد؟ خب... بای بای! ولی وایولت هم پیوند میگیره، و اونم نه با یه اژدهای معمولی — با دو تا! یکیش یه اژدهای نادرِ خفن که تا حالا با کسی جور نشده بوده. یعنی حسابی غوغا بهپا میکنه!
عاشقانه؟ داریم! اونم با یه پسر مرموز، خفن، ولی خطرناک به اسم زادن ریورسن. کلی تنش، کشمکش، عشق و دودستگی بینشونه. از اون عشقهای "دوستدشمن" که آدمو هی داغ میکنه، هی سرد.
آخرش؟ هیجان، دسیسه، کشف رازای پشت پرده، و یه دنیای خیلی بزرگتر و خطرناکتر از چیزی که فکر میکردی.
#دسته_ی_چهارم
"دسته ی چهارم"
وایولت سورنگیل بیستساله قرار بود به هنگ کاتبان بپیوندد و زندگیای غرق در آرامش در جوار کتابها و تاریخ داشته باشد. حالا، ژنرال فرمانده، یعنی مادر سرسختش، به وایولت دستور داده تا به صدها شرکتکنندهای بپیوندند که در تلاش برای تبدیل شدن به یکی از نخبگان و افراد برجستهی ناواری هستند: یعنی اژدهاسواران.
اما وقتیکه از همه ریزنقشترباشی و بدنی رنجور داشته باشی، مرگ فقط بهاندازهی تار مویی با تو فاصله دارد.
حالا که تعداد اژدهایان مایل به برقراری پیوند، از تعداد شرکتکنندگان کمتر است بیشتر داوطلبان به دنبال کشتن وایولت خواهند بود تا شانس بهتری برای پیروزی داشته باشند؛ و بقیه هم تنها به این خاطر که او دختر آن مادر است، تصمیم به کشتنش خواهند گرفت… افرادی مثل زیدن ریرسون، قدرتمندترین و بیرحمترین رهبر جناح در هنگ اژدهاسواران.
وایولت حتی برای اینکه بتواند صبح رو ز بعد را به چشم ببیند، باید ذرهذرهی هوش و توانایی ذهنی خود را به کار بیندازد.
بااینحال، هرروز که میگذرد، جنگ بیرونی مرگبارتر میشود، بخشهای دفاعی و حفاظتی پادشاهی در حال نابودی هستند و آمار کشتهها روز به روز در حال افزایش است؛ و بدتر از آن، وایولت کمکم شک میبرد که فرماندهای رازی بسیار وحشتناک را پنهان کرده است.
"متنکامل|💗🥞"
تعـدادصفـحات:480|🌝🌷
نویــسنده:ربکایاروس|🌱📝
انتشـارات:نیکفرجام|🌿🦦
ژانـر:مثلث عشقی، فانتزی،ماجراجویی|🤍✨
قیمتقبلازتخفیف:620/000تومان
قیمتبعدازتخفیف:229/000تومان
برای داشتنش مناینجام|👇🏻🫀
@moon_ad
https://eitaa.com/joinchat/2063532783C8478db537b
اگه فکر میکنی داستانای فانتزی تکراری شدن،"دسته ی چهارم" یه لگد میزنه وسط اون فکر!
یه دختر لاغر مردنی که باید بره تو یه آکادمی نظامی مخصوص سوار شدن روی اژدها — اونم جایی که نصف دانشآموزا زنده نمیمونن!
قضیه فقط زنده موندن نیست، پای یه پسره هم وسطه که یا عاشقته یا میخواد بزنه دلتو بسوزونه... یا جفتش باهم!
هیجان، اژدها، عشق، خیانت، پیچشهای داستانیای که مختو میپرونه — این کتابو شروع کنی، دیگه نمیتونی بذاریش زمین.
#دسته_ی_چهارم