eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
توی بخش با یه شخصی به اسم ویل اشنا میشه که یه بیمار اسکیزوفرنیه. . . باهاش مصاحبه میکنه و درگیر اینه که نکنه بهش آسیب بزنه چون همش با لبخند ترسناک بهش نگاه میکنه😶👀! !
یه بیمار دیگه ی بخشم هست اسمش مریه و همش بافتنی میبافه اونجا. . . ( + ) اون به ایمی میگه که امشب مراقب خودت باش و ایمی میترسه👺!
توی بخش دو تا اتاق با در قفل شده هست که یکیشون توش مریضه!🤫🪓 اسم مریضه سایره و میگن بسته شده و خیلی آدم خطرناکیه و سمتش نباید رفت. . .
یه سری اتفاقای عجیب میوفته توی بخش. . . اتفاقایی که ایمی و همه توی اون بخش گیر میوفتن و راه فراری ندارن چی میشه وقتی شب میشه و پرستارا یکی یکی ناپدید میشن :))))
امتیـاز کتــاب🩸!
فقط نوشتــه ی روی کتاب🤡!
حالا موافقیــد از زبون ایمی داستانو بشنــوید؟!
قراره با کتاب امروز ماجراجویی جذابی رو تجربه کنیم توی تیمارستان با کلی بیمار روانی و اتفاقای غیر منتظره. . .😭
ناپدید شدن بیمارا، شب اول کارآموزی بخش دی رو برای من به یه وحشت بی پایان تبدیل کرد من میترسیدم اینجا گیر بیفتم و حالا این اتفاق افتاده بود👾! !
من دانشجوی روانپزشکی بودم این تخصصی نبود که دوست داشتم اما مجبور بودم انجامش بدم با این حال خیلیا بهم میگفتن که توی این کار خوبم!💉
برای همین خوب بودن استادهام تصمیم گرفتن من رو به تیمارستان اصلی شهر منتقل کنن تا اونجا کار کنم جایی که تمام بیماران روانی خطرناک بستری میشدن😶‍🌫🎭!
اونجا پر از بیمارای ترسناکی بود که به خاطر آسیب زدن به آدما بستری شده بودن و بخش دی معروف ترین بخش اونجا بود جایی که یکی از خطرناک ترین بیمارها بستری بود🩸. . .