توی بخش با یه شخصی به اسم ویل اشنا میشه که یه بیمار اسکیزوفرنیه. . . باهاش مصاحبه میکنه و درگیر اینه که نکنه بهش آسیب بزنه چون همش با لبخند ترسناک بهش نگاه میکنه😶👀! !
#بخش_دی
یه بیمار دیگه ی بخشم هست اسمش مریه و همش بافتنی میبافه اونجا. . .
( + )
اون به ایمی میگه که امشب مراقب خودت باش و ایمی میترسه👺!
#بخش_دی
توی بخش دو تا اتاق با در قفل شده هست که یکیشون توش مریضه!🤫🪓
اسم مریضه سایره و میگن بسته شده و خیلی آدم خطرناکیه و سمتش نباید رفت. . .
#بخش_دی
یه سری اتفاقای عجیب میوفته توی بخش. . .
اتفاقایی که ایمی و همه توی اون بخش گیر میوفتن و راه فراری ندارن
چی میشه وقتی شب میشه و پرستارا یکی یکی ناپدید میشن :))))
#بخش_دی
قراره با کتاب امروز ماجراجویی جذابی رو تجربه کنیم توی تیمارستان با کلی بیمار روانی و اتفاقای غیر منتظره. . .😭
#بخش_دی
ناپدید شدن بیمارا، شب اول کارآموزی بخش دی رو برای من به یه وحشت بی پایان تبدیل کرد من میترسیدم اینجا گیر بیفتم و حالا این اتفاق افتاده بود👾! !
#بخش_دی
من دانشجوی روانپزشکی بودم این تخصصی نبود که دوست داشتم اما مجبور بودم انجامش بدم با این حال خیلیا بهم میگفتن که توی این کار خوبم!💉
#بخش_دی
برای همین خوب بودن استادهام تصمیم گرفتن من رو به تیمارستان اصلی شهر منتقل کنن تا اونجا کار کنم جایی که تمام بیماران روانی خطرناک بستری میشدن😶🌫🎭!
#بخش_دی
اونجا پر از بیمارای ترسناکی بود که به خاطر آسیب زدن به آدما بستری شده بودن و بخش دی معروف ترین بخش اونجا بود جایی که یکی از خطرناک ترین بیمارها بستری بود🩸. . .
#بخش_دی