eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
برای همین خوب بودن استادهام تصمیم گرفتن من رو به تیمارستان اصلی شهر منتقل کنن تا اونجا کار کنم جایی که تمام بیماران روانی خطرناک بستری میشدن😶‍🌫🎭!
اونجا پر از بیمارای ترسناکی بود که به خاطر آسیب زدن به آدما بستری شده بودن و بخش دی معروف ترین بخش اونجا بود جایی که یکی از خطرناک ترین بیمارها بستری بود🩸. . .
این رو وقتی فهمیدم که برای شیفت شب به اون بخش رفتم و شرایطم وقتی بدتر شد که نامزد سابقم رو دیدم که باهام شیفته اون میخواست توی بدترین زمان ممکن باهام حرف بزنه و رابطمون رو برگردونه! ! !
اما من نمیتونستم روی این موضوع فکر کنم. تمام فکر من درگیر این بود که این بخش آنتن تلفن هم نداره درها هم شبها قفل میشه و من اینجا حبس میشم اون هم با بیمارای خطرناک. . .👩🏻‍🦯
اتند بخش بهمون گفت که با بیمارها مصاحبه کنیم. من وحشت کرده بودم اما باید انجامش میدادم... بیمار اولم رو مردی انتخاب کردم که اسکیزوفرنی داشت🪱. . .
اون همش بهم میگفت که افکار آسیب زدن اطرافیانش رو داره و من میخواستم مطمئن شم اون قصد آسیب زدن به من رو نداره اما لبخند عجیبش من رو بیشتر می ترسوند.🩸
بیمار بعدی زنی بود که افسردگی داشت. اون امن به نظر میرسید و کل مدت بافتنی میبافت اما بهم گفت🧶 "امشب مراقب خودت باش ایمی" این یه هشدار شوم بود!
بین بیمارها، کمرون نامزد سابقم مدام نزدیکم میشد و سعی میکرد باهام حرف بزنه. اما من درگیر افکارم بودم. چرا اون زن بهم هشدار داد؟ چه خطری تهدیدم میکرد؟
آیا اون خطر مربوط به اتاق قفل شده ی آخر راهرو بود؟ همونجایی که بیمار خطرناک بخش بستری شده بود و دست و پاش رو به تخت بسته بودن؟!🤧
اما اون میتونست خطری برای ما داشته باشه؟ ما کد خروج رو داشتیم و آزاد بودیم. اینها همش فکرهای ترسناک من بود؛ نه؟!👺
اما اینطور نبود! از نیمه های شب آدمهای بخش یکی یکی ناپدید میشدن من نمیدونستم داره چه اتفاقی میفته اما اتند و پرستارها میگفتن اونها برای استراحت رفتن. . .💀!
اما باور پذیر نبود چون من رد خون رو روی زمین دیدم اما گفتن به خاطر ترس دچار توهم شدی... اما اونها واقعا داشتن ناپدید میشدن👣🩸. . .!