eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
بیمار بعدی زنی بود که افسردگی داشت. اون امن به نظر میرسید و کل مدت بافتنی میبافت اما بهم گفت🧶 "امشب مراقب خودت باش ایمی" این یه هشدار شوم بود!
بین بیمارها، کمرون نامزد سابقم مدام نزدیکم میشد و سعی میکرد باهام حرف بزنه. اما من درگیر افکارم بودم. چرا اون زن بهم هشدار داد؟ چه خطری تهدیدم میکرد؟
آیا اون خطر مربوط به اتاق قفل شده ی آخر راهرو بود؟ همونجایی که بیمار خطرناک بخش بستری شده بود و دست و پاش رو به تخت بسته بودن؟!🤧
اما اون میتونست خطری برای ما داشته باشه؟ ما کد خروج رو داشتیم و آزاد بودیم. اینها همش فکرهای ترسناک من بود؛ نه؟!👺
اما اینطور نبود! از نیمه های شب آدمهای بخش یکی یکی ناپدید میشدن من نمیدونستم داره چه اتفاقی میفته اما اتند و پرستارها میگفتن اونها برای استراحت رفتن. . .💀!
اما باور پذیر نبود چون من رد خون رو روی زمین دیدم اما گفتن به خاطر ترس دچار توهم شدی... اما اونها واقعا داشتن ناپدید میشدن👣🩸. . .!
اینجا چه خبر بود؟ چه اتفاقی داشت میفتاد؟ کی داشت اینکارها رو میکرد؟ ما اینجا گیر کرده بودیم؟ چطور باید نجات پیدا میکردیم؟ [💀🥩🔗]
فقط یه راه برای فهمیدنش هست! بایـد کــتابو بخونــی
بخــش دی: "نشـرکوله پشتـی" تعـدادصفـحات:287|🌝🌷 نویــسنده:فریدامک فادن|🌱📝 انتشـارات:نون|🌿🦦 ژانـر:جنایی،معمایی|🤍✨ قیمت‌قبل‌ازتخفیف:410/000تومان قیمت‌بعدازتخفیف:350/000تومان برای داشتنش من‌اینجام|👇🏻🫀 @moon_ad https://eitaa.com/joinchat/2063532783C8478db537b
اینجارو😼💅🏻
هاهاها میتونم با مشتریام پز بدم به همه😼💓