توی همین فضا داستان یه زن شکل میگیره زنی که سکوتش هم پر حرفه . . .
این کتاب، فقط قصه یه خانواده توی شیراز نیست! ! !
شما با این کتاب قراره تاریخ ایران رو ورق بزنید روایت ساده نیست🌪⚡️
#سووشون
فکر نکنید که سووشون فقط یه رمان پرمخاطب تو ایرانه! ! !
نه این کتاب از اوناییه که مرزها رو رد کرده و داستانش به گوش دنیا رسیده این اولین رمانیه که یه زن ایرانی نوشتتش
و از همون اول یه موج عظیم راه انداخت روایت بی نظیر از تاریخ ایران✋🏻🔥
#سووشون
کتاب امروزمون به بیشتر از ۱۶ زبان زنده دنیا ترجمه شده از انگلیسی و فرانسوی و آلمانی گرفته تا نروژی و ژاپنی و چینی. . .🤌🏻
و نگم از امتیازایی که تو سراسر دنیا گرفته ! !
آره درست شنیدین اولین رمان یه زن ایرانی امتیاز جهانی داره اونم چه امتیاز خفنی😌🫴🏻
#سووشون
همه چیز از شیراز شروع شد.
از شهری که پاش تو دل تاریخ گیر بود. اون روزها شیراز زیر سایه جنگ قحطی و آشوب نفس می کشید اما تو دل همین آشوب یه عاشقانه آروم آروم شکل میگرفت.
از لحظه ای که یوسف از فرنگ برگشت و پاش دوباره به این خاک رسید! !
#سووشون
شهری که با تمام زخمهاش هنوز براش آشنا بود.
وسط اون هیاهو ناامنی و خبرهای قحطی یوسف برگشته بود نه برای خودش برای حق مردمش. . !
اون روز به سمت سنگ سیاه راه افتاده بود برای عیادت درویش بیمارشون اما توی اون راه توی همون کوچه خلوت اون چشمها همه چیز رو عوض کرد:))
#سووشون
به قصد پرسیدن آدرس نزدیک شده بود اما تو همون لحظه با اون نگاه زمان ایستاد.
اولش ترسیده بود.
یه مرد تنها تو دل یه کوچه خلوت نگهش داشته بود معلوم بود که میترسید این روزا دیگه شهر امن نبود مخصوصاً برای دخترها اما وقتی که دید یوسف دنبال آدرس میگرده نگاهش نرم شد. .
#سووشون
يوسف اون روز از اون دختر گذشت اما اون چشمها و اون نگاه همراهش اومدن درست عصر همون روز بود که شهر زیر و رو شد خیابونها پر از سرباز و فریاد بود. . .
خبر رسید که مدرسه دخترونه هم به هم ریخته و خواستن روبنده ها رو بردارن!
#سووشون
زری هیچکس رو نداشت که براش چادر و لباس مناسب بیاره گوشه دلش آروم گفت ای کاش سواری که امروز دیدم دوباره نجاتم بده.
انگار صداش به آسمونها رسیده بود چون وقتی که به دوستش مهری زنگ زد به جای پیشکار مهری مردی رو دید که چشماش مثل زمرد میدرخشید و چادری که براش آورده بود توی روزنامه پیچیده شده بود.:))
#سووشون