eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجوری میشه که ما باید حاضر شیم تا تو یه عروسی باستانی بین یه خون آشام و یه گرگینه شرکت کنیم😌 فقط حواستون باشه که این یه عروسی معمولی نیست این عروسی بین دو تا دشمن خونیه:)))
همه میدونن خون آشام ها و گرگینه ها سالیان ساله که دشمن قسم خورده همدیگه هستن اما گوش پدر میزری به این حرفها بدهکار نیست و میخواد با یه ازدواج سال ها جنگ و دشمنی رو تموم کنه! زهی خیال باطل💀
توی این کتــاب؟!
من یه خون آشامم! ولی حالا مجبورم برای بقای نسل خون آشام ها بعد از ۲۰۰ سال جنگ و درگیری ، با یه گرگینه ازدواج کنم. . . البته من خیلی وقته که سرنوشتم رو پذیرفتم و باهاش کنار اومدم
۸ ساله بودم که پدرم رهبر خون آشام ها منو به عنوان وجه المصالحه به دنیای انسانها فرستاد. . . اون بدون هیچ احساسی منو اونجا رها کرد... دختر خودش رو فقط به خاطر اینکه صلح بین دو گروه پابرجا بمونه. . .
من برای پدرم فقط به وسیله بودم! حتی وقتی بقیه خون آشام ها منو مسخره و خیانت کار صدا میکردن بهم توجهی نکرد... من قرار بود ده سال توی دنیای انسانها زندگی کنم! ده سالی که سخت ترین سالهای عمرم بود
چند سال به همین ترتیب گذشت. . . سالهایی که تنها با برادرم از دنیای خون آشام ها ارتباط داشتم... تا اینکه یک روز ماموری از طرف پدرم اومد تا منو به لونه فرا بخونه.... دوران صلح به پایان رسید بود قرار بود جنگی بین خون آشام ها و انسانها در بگیره و...
برنده این جنگ از همین الان مشخص بود تعداد خون آشام ها به حدی کم بود که قطعا زیاد دووم نمیاوردیم...💀 واسه همین پدرم نقشه جدیدی در سر داشت آلفای گرگینه ها به تازگی عوض شده بود... اون رهبری صلح جو بود و پدرم اینبار میخواست دست دوستی به سمت اونها دراز کنه. . .
آخرین پیمان ما خون آشام ها و گرگینه ها با جنگ اختر به اتمام رسید. . . جنگی که زمین رو با خون بنفش خون آشام ها و خون سبز گرگینه ها رنگ آمیزی کرد و حالا پدرم میخواست برای بار دوم من رو قربانی کنه و به اونجا بفرسته... به عنوان عروس‼️
میخواستم مخالفت کامل خودم رو نشون بدم که ناگهان اسم آلفای گریگینه ها رو شنیدم لو مورلند همین اسم کافی بود تا نظرم عوض شه. . . ذهنم به حرکت افتاده بود و مهره ها داشتن جای خودشون رو پیدا میکردن. . . اینبار برنده این بازی من بودم!🤫
چرا میزری این ازدواج رو قبول کرد؟ چه نقشه ای توی سرش داره؟ چرا با شنیدن اسم "لو" به این ازدواج تن داد؟
"عروس" "متن‌کامل|💗🥞" تعـدادصفـحات:368|🌝🌷 نویــسنده:الی هیزل وود|🌱📝 انتشـارات:نون|🌿🦦 ژانـر:انمیزتولاورز،ماوراءالطبیعه،فانتزی|🤍✨ قیمت‌قبل‌ازتخفیف:۵۷۰/000تومان قیمت‌بعدازتخفیف:۴۷۹/000تومان برای داشتنش من‌اینجام|👇🏻🫀 @moon_ad https://eitaa.com/joinchat/2063532783C8478db537b