eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
شب عروسی برای هر دختری رویایی ترین شب زندگیشه. . . من دوست داشتم برای من هم همینطور باشه رویایی و عاشقانه اما. . .🤫
ما دوست داشتیم تمام مهمونهایی که به جشن یکی شدن ما میان خاطره ی خوشی براشون باقی بمونه . . . به خاطر همین بهترین تدارکات رو دیدیم عروسی ما تو یکی از زیباترین جزیره ها برگزار میشد!
شب عروسی خوشحالی رو تو چهره ی تک تک مهمونها میدیدم می خندیدن،پایکوبی می کردن و خوش بودن ساقدوش های زیبایی کنار من و همسرم ایستاده بودن. . .
همه چیز با تصورات ذهنی من مو نمیزد تا اینکه یهو وسط عروسی برق ها رفت‼️
یهو تاریکی مطلق نباید اینجوری میشد!! مهمون ها ترسیده بودن و جیغ میزدن صدای موزیک قطع شد و فقط صدای همهمه ی مهمون ها بود که توسالن پخش میشد. . .😶‍🌫💀
با استرسی که داشتم تو دلم دعا میخوندم که برق زودتر بیاد تا این مراسم به خوشی به پایان برسه. . .
ولی این خوشحالی دائمی نبود. . . در حد چند دقیقه از بین رفت. . .
صدای جیغ بلندی توی سالن پیچید یکی با وحشت میگفت کمک کنید. . . با دیدن قطره های خون روی زمین نفسم بند اومد💀!
سالن توی همهمه فرو رفت .. احساس میکردم سرم گیج میره و ضربان قلبم بالا رفته . . . نمیتونستم روی پاهام وایسم اما باید خودمو جمع و جور میکردم تا بفهمم چه اتفاقی افتاده👀🩸
در حالی که تمام بدنم یخ کرده بود تلو تلو خوران قطره های خون رو دنبال کردم تا به منبعش برسم. . .🩸
اما با دیدن چیزی که توی سالن بود دنیا روی سرم خراب شد. . .🔪
باورم نمیشد توی سالنی که قرار بود کیک عروسی من بریده بشه یک جسد افتاده بود. . .⚰💀