قراره امروز بریم تو عمارتی که حتی مرده هاش هم زنده ان!🤌🏻☠
#گوتیک_مکزیکی
꒱ پس اگه طـرفدار ژانــر گوتیــک فانتــزی هستــی این وایــب بــرای خودتــه!
#گوتیک_مکزیکی
به قدری قلم نویسنده قدرتمنده که حس میکنید شما جای شخصیت اصلیش هستید👣
#گوتیک_مکزیکی
هیچکس نمیتونه از این خونه سالم بیرون بره.🥀🔪
اونا دارن منو تیکه تیکه میکنن یکی بیاد دنبالم قبل از اینکه دیر بشه. . .🤫
#گوتیک_مکزیکی
این کتاب واسه کــساییه که دنبال داستانایی با هیجان زیاد رمز و راز و چیزای دارک میگــردن مخصوصاً اگه طرفــدار دنیای گوتیک بارگـــه های روان شناختی و مرموز باشی،این کتاب برای خودت ساخته شــده🕷🕸
#گوتیک_مکزیکی
داستان از جایی شروع میشه که یه نامه ی عجیب، زندگی رو زیر و رو میکنه نه یه نامه ی معمولی یه نامه ی پـــر از تـــرس و الــتـــمــاس از طرف کسی که از یه کابوس واقعی کمک می خواد. . .😶🌫
#گوتیک_مکزیکی
یه دخــتر مجبور میشه به یه عمارت دور افتاده توی دل جنگل سفر کنه اونم نه برای تفریح بلکه برای نجات یکی از نزدیکاش. . .
اما از لحظه ای کـه وارد اون خونـــــه میشه،حس میکنه یه چیــزی درست نیست. . .😦🗝
#گوتیک_مکزیکی
هر چی جــلوتر میــره بیشــتر غرق رازهــای اون خــونواده ی عجیــب میشه تا جایی که دیگه مطمئن نیســت چیــزی که داره میبینه واقعیه یا ســاخته ی ذهنــشه!
و فقط یه راه داره:فهمیدن حقیقت حتی اگه بهای سنگینی داشته باشه
#گوتیک_مکزیکی
نوئمی تابوآدا
_22 ســالشه دمــدمــی مــزاجــه
_عاشـــق مــد و لـــباســهای رنگـــیه
_کــلا اجتـــماعی و خـــوش برخـــورده
_موهـــای مـــوج دار و لبـــهای درشـــت
_دختـــر زرنـــگ و نــترســـیه
#گوتیک_مکزیکی
کاتالینا تابوآدا
_27 سالـــشه دخــتر عمـــوی نوئـــمــی
_مـــوهــای خـــرمایـــی رنـــگ داره
_پـــدر و مـــادرش رو در کودکی از دســـت داده
_بـــا ویرجیـــل دویـــل ازدواج کــرده
_به عـــمارت دویـــل رفـــته و حــالا مریضـــه
#گوتیک_مکزیکی
ویرجـــیل دویـل
_35 ســـالشه همـــسر کــاتالینـــا
_خوشـــتیـــپ و قــد بلـــنده
_چشـــمــهای آبـــی بــی روح و مــوهــای روشــن
_آدم کــم حــرف و نه چنــدان اجـــتماعی
#گوتیک_مکزیکی
هیــچ وقت فکر نمــیکردم یه تــیکه کاغـذ زندگیمـو عوض کـنه نامـه ای از طــرف کاتالـینا، دختــر عمــوی نازنیــنم هـمون شبــی که تــوی مهمــونی خــونه ی تونــانس بودم یه تــماس تلفــنی همــه چــیزو بهم ریخت بابام بود با صدایی که نه خشم داشت نه نگرانی فقط یه جور عجله ی مرموز گفت:برگرد خونه!💀
#گوتیک_مکزیکی