eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
زیدن ریورسن _یه زخم رو صورتش داره _ پسر سردسته شورشی ها _از ویولت متنفره _ قدرتش کنترل سایه ست _مقامش سردسته ست _ ویولت رو ویرانگر صدا میکنه _مرموز و بد اخلاق _تایپ شخصیتی INTJ
از همین الان انتخاب کنید تیم دین یا تیم زیدن ؟ بگم که من خودم توی دین زیدن ام🥰😂💅🏻
خب مثل اینکه فعلا تیم زیدن جلوتره💅🏻🦭
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه داستان از جنس مرگ و خطر توی دنیایی که اژدهایان تعیین میکنند که کی صلاحیت زنده موندن رو داره و کی نداره🐉🔥
توی این دنیا ویولت زنده میمونه و موفق میشه با یه اژدها پیمان ببنده یا میمیره و خاکستر میشه!💀
جناب زیدن با بچه های ما چه کردی!🤲🏻😮‍💨
من قرار بود یه سوار بشم. . . البته اگه زنده میموندم همیشه دلم میخواست مثل پدرم به کاتب باشم ولی وقتی مادرت فرمانده نظام کشور باشه حق انتخاب زیادی نداری اون ازم میخواست وارد ربع سواره نظام بشم تا بعد کلی تمرین و آموزش سخت بتونم با یه اژدها متحد بشم. .
روز موعود فرا رسید، روز سربازگیری و حالا من اینجا بودم پشت در اتاق مادرم در دانشگاه جنگی بسگیات میتونستم صدای جر و بحث خواهرم "میرا " رو با مادرم بشنوم که میگفت من به اندازه ای قوی نیستم که از اینجا جون سالم به در ببرم اما تصمیم مادرم عوض شدنی نبود. . .!
فقط کافی بود اسم "سورنگیل"آورده بشه تا همه سر تعظیم فرود بیارن چون مادرم یکی از فرمانده های بزرگی بود که تونسته بود شورش چند سال پیش رو جمع کنه خیلی ها توی اون شورش جونشون رو از دست دادن. . . برادرم هم یکی از اونا بود!
حالا قرار بود من هم توی آزمون ورودی سواره ها شرکت کنم! میرا پشت سر هم نکات مهم رو بهم یادآوری میکرد تا بتونم زنده بمونم. . . چون خیلی ها بودن که ممکن بود قصد جونم رو داشته باشن. . مخصوصا بچه های افراد شورشی!