سالها پیش خون آشام ها مردم شهر من رو قتل عام کردن و از بین بردن و تنها بازمانده ی اون اتفاق من هستم. .!🩸
#افعی_و_بال_های_شب
چون پدرم منو به فرزندی قبول کرده و حالا تنها دلیلی که من بین خون آشام ها زنده هستم حمایت پدرمه !✋🏻⚔
#افعی_و_بال_های_شب
اما من نمیخواستم اونا فقط به چشم یه طعمه بهم نگاه کنن من میخواستم ارزشم رو ثابت کنم و قدرتمند بشم
می خواستم تمام خون آشام ها من رو بپذیرن و بهم احترام بذارن و تنها راه من شرکت کردن تو کژاری بود✋🏻🙇
#افعی_و_بال_های_شب
کژاری مسابقه بزرگ بین کل خاندانها و نژادهای خون آشام ها بود و میزبان این مسابقه الهه مرگ نیاکسیا بود!👀
#افعی_و_بال_های_شب
برنده ی این مسابقه مرگبار میتونست مورد لطف نیاکسیا قرار بگیره و قدرتمند شه. چیزی که من بیشتر از هر کسی بهش احتیاج داشتم👀!
#افعی_و_بال_های_شب
اما پیروز شدن تو این مسابقه کار راحتی نبود من یه انسان بی قدرت بودم که فقط با سرعت و مهارت مبارزه ام زنده مونده بودم و رقبای من از بی رحم ترین خون آشامهای هر خاندان. . .
تا اینکه مجبور شدم با رین متحد بشم‼️
#افعی_و_بال_های_شب
اون از قدرتمند ترین خون آشام های خاندان میزری و دشمن قسم خورده ی پدر بود اون به جذابیت و بی رحمیش شناخته میشد و حالا من چاره ای جز همکاری کردن باهاش نداشتم!❌️
#افعی_و_بال_های_شب
ما تیم خوبی شده بودیم و تونستیم مراحل رو پشت سر بذاریم اما من فکرش رو نمی کردم این اتحاد باعث بشه که بفهمم بیشتر از نجات جونم باید از خودم در برابر عشقی که داشت تو
وجودم شعله ور میشد محافظت میکردم❤️!
#افعی_و_بال_های_شب
اما با پیش رفتن تو مسابقه هر چیزی که راجع به خودم میدونستم زیر سوال رفته بود. . . من تا حالا بین دروغ ها و نقشه های پدرم زندگی کرده بودم!
#افعی_و_بال_های_شب
و حالا به من همه چیز و همه کس شک داشتم و اصلا نمیتونستم به هیچکس اعتماد کنم حتی رین !!
#افعی_و_بال_های_شب
و حالا من باید از مسابقه ی مرگبار،این عشق ،دروغ های پدرم و اینهمه بی اعتماد جون سالم به در ببرم. . .
و اتفاقی که آخر جلد اول میفته و هممون رو به یه شوک برزگ فرو میبره . . .