eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
اما من نمیخواستم اونا فقط به چشم یه طعمه بهم نگاه کنن من میخواستم ارزشم رو ثابت کنم و قدرتمند بشم می خواستم تمام خون آشام ها من رو بپذیرن و بهم احترام بذارن و تنها راه من شرکت کردن تو کژاری بود✋🏻🙇
کژاری مسابقه بزرگ بین کل خاندانها و نژادهای خون آشام ها بود و میزبان این مسابقه الهه مرگ نیاکسیا بود!👀
برنده ی این مسابقه مرگبار میتونست مورد لطف نیاکسیا قرار بگیره و قدرتمند شه. چیزی که من بیشتر از هر کسی بهش احتیاج داشتم👀!
حتی قبل ازینکه بپرسم کتابو حدس زدید 👀
اما پیروز شدن تو این مسابقه کار راحتی نبود من یه انسان بی قدرت بودم که فقط با سرعت و مهارت مبارزه ام زنده مونده بودم و رقبای من از بی رحم ترین خون آشامهای هر خاندان. . . تا اینکه مجبور شدم با رین متحد بشم‼️
اون از قدرتمند ترین خون آشام های خاندان میزری و دشمن قسم خورده ی پدر بود اون به جذابیت و بی رحمیش شناخته میشد و حالا من چاره ای جز همکاری کردن باهاش نداشتم!❌️
ما تیم خوبی شده بودیم و تونستیم مراحل رو پشت سر بذاریم اما من فکرش رو نمی کردم این اتحاد باعث بشه که بفهمم بیشتر از نجات جونم باید از خودم در برابر عشقی که داشت تو وجودم شعله ور میشد محافظت میکردم❤️!
اما با پیش رفتن تو مسابقه هر چیزی که راجع به خودم میدونستم زیر سوال رفته بود. . . من تا حالا بین دروغ ها و نقشه های پدرم زندگی کرده بودم!
و حالا به من همه چیز و همه کس شک داشتم و اصلا نمیتونستم به هیچکس اعتماد کنم حتی رین !!
و حالا من باید از مسابقه ی مرگبار،این عشق ،دروغ های پدرم و اینهمه بی اعتماد جون سالم به در ببرم. . . و اتفاقی که آخر جلد اول میفته و هممون رو به یه شوک برزگ فرو میبره . . .
عشق بین اوریا و رین ممنوعه چون: