eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
𓈒 ݁ ‌᰷ ݂ 𐚁‌ 🧇᭨ᩧ‌ خب خب بعد از مدت ها یه مون نشه؟!🍟🧘🏻‍♂
سلام سلاامم✨️ آقا ما که اینهمه کتاب فانتزی معرفی کردیم؛یه جناییمون نشه؟!🥀🔪
خب بریم که شروع کنیم معرفیو🤌🏻😼
در آسانسور باز شد و جسد مدیر خانه سالمندان در حالی که اطرافش پر خون بود اونجا افتاده بود. . .در حالی که دور گردنش تابلوی "خراب است" انداخته شده بود این چه قات*ل لعنتی ای بود؟💀
اون مدیر منفوری بود و مظنونین زیادی وجود داشتن که ممکن بود اون رو به قت/ل رسونده باشن. . . کارگرهایی که ازش متنفر بودن آدم هایی که به خاطر اون از کار بیکار شده بودن خانواده های شاکی سالمندان و خود سالمندان!
روز مادر بود و افراد خیلی زیادی به خونه سالمندان رفت و آمد کرده بودن اما اتفاقات عجیبی هم افتاده بود! دختر یکی از ساکنین اونجا به خاطر پول با مدیر دعواش شد!👀
یه دختر جوون هم اخراج شده بود مدیر اون رو در حال دزدی دیده بود و با جیغ و داد اون رو از مرکز بیرون انداخته بود!🤐
دو مظنون اصلی پرونده این دو نفر بودن اما چیزی که همه چیز و پیچیده تر میکرد گم شدن یکی از ساکنین اونجا بود. . . اون بدون هیچ نشونی ای ناپدید شده بود. . !👣
هیچ کس نمیدونست اون فرار کرده؟ دزدیده شده؟ گروگان گرفته شده؟ به قت/ل مدیر ربطی داره یا نه!! آیا اونم جزئی از مظنونین قرار میگرفت؟؟👀
چند ماه قبل یکی از ساکنین مرده بود، حالا یکی گم شده بود و مدیر به ق/تل رسیده بود اینها به هم ربط داشت؟ اولین سرنخ این پرونده چی بود؟ باید از اون کارگر اخراج شده شروع میکردم یا اون زن؟!
وقتی که این پرونده بهم سپرده شد فکر می کردم یه پرونده قتل سادست نمی دونستم قراره به پرونده هایی برسم که بیست سال پیش ناتموم مونده بود چرا تابلوی "خراب است" گردن مدیر بود؟!💀
باید پرونده ای رو حل میکردم که رازهای تاریک زیادی رو بر ملا می کرد رازهایی که به نفع هیچ کس نبود از کجا باید شروع می کردم؟ از خونه سالمندان یا حاشیه هاش؟!؟