eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
اول از همه بگید ببینم ایشون رو میشناسید دیگه؟🙂‍↔️💞
درستهه🙂‍↕️
ایشون خالق انیمه های شاهکار استودیو جیبلی🫠💘 دلیل خیلی از خاطره های خوب کودکی و حالمون جناب میازاکی هستند✨️
همه چیز از اون مجسمه شروع شد! به زندگی عادی که حالا درگیر بدجنس ترین اشباح این شهر شده و هیچ کس جز من نمیتونه به حالت عادی برش گردونه💀!
من چیهیرو ام. . . یه دختر ۱۰ ساله که پدر و مادرش تصمیم گرفتن از شهر خودشون به یه شهر دیگه مهاجرت کنن همه چیز تو راه عادی بود تا اینکه به اون مجسمه رسیدیم!
یه مجسمه ی عجیب که نگاهم رو خیره کرد👁و بعد، جاده ی صافی که میرفتیم پر از دست انداز شد. طوری که بابا به سختی ماشین رو کنترل کرد و وقتی جاده تموم شد ما مقابل یه دیوار بودیم. . .
تونل به شهری رسید که هیچکس توش نبود!اما غذاهای خیلی خوشمزه ای اونجا بود که مامان و بابا شروع به خوردنشون کردن من به اینجا اطمینان نداشتم اینجا چه خبر بود؟
وقتی اطراف رو نگاه کردم و برگشتم ، ترسناک ترین اتفاق زندگیم رو دیدم بابا و مامان تبدیل به خوک شده بودن اون غذاها تله بود اما چرا؟
حالا من تو شهری که اشباح خبیث اون رو اداره میکردن تنها گیر افتاده بودم جایی که از ادمیزاد خوششون نمیومد و باید پدر مادرم رو بر میگردوندم! اما میشد؟❤️‍🩹🥲
من یه بچه ی ۱۰ ساله بودم و در مقابلم یه روحخبیث بود چطور باید طلسم مادر و پدرم رو از بین می بردم؟ چه کسی کمکم میکرد؟ قرار بود خودمم گیر بیفتم؟ اینجا واقعا چه خبر بود؟!💀
یه داستان جالب و زیبا و دنیای دوست داشتنی که میازاکی همه ی هنر و استعدادش رو موقع ساختش استفاده کرده شخصیت های خیلی خوب که هر کدوم نمادی از انسان ها هستن. . .
این یه داستان معمولی نیست و از بچه تا یه آدم پیر اون رو دوس دارن چون پر از ارزش و مفهوم های قشنگه که خیلی به زندگی ما انسانها نزدیکه🧡🧡