eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.3هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
378 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
ضربان قلبم رو توی گردنم حس میکردم و گرمم شده بود ترجمش😭😭خیلی خوبه
زندگی من با ارثیه ی چند میلیارد دلاری هارثون ها تغییر پیدا کرد. به دختر فقیر کره ای حالا جز و چند فرد ثروتمند آمریکا شده بود اون هم توسط کسی که تا به حال ندیده بودش!
زندگی معمولی من با اومدن گریسون نوه ی هارثون به مدرسه م تغییر کرد اون اومده بود تا من رو برای وصیت نامه به آمریکا ببره وصیت نامه ی یه مرد ناشناس که اسم من داخلش بود!
فکر میکردم یه بازیه اما گریسون برای من و خواهرم دوتا بلیط برای تگزاس گرفته بود. بهم گفت همه چیز رو توضیح میده و باهاش به تگزاس بریم و من به اجبار خواهرم قبول کردم!
با رسیدنم به آمریکا فهمیدم که پیرمردی به اسم هارثون توی وصیت نامه اسمی از من برده اون هم در حالی که نه میشناختمش و نه دیده بودمش حالا كل ورثه منتظر من بودن تا وصیت نامه باز شه. . .
با رفتنم به عمارت بی انتهای هارتون زندگیم تغییر کرد! وقتی وصیت نامه خونده شد و به جای چهار نوه ی اصلی اون مرد تمام دارایی هاش به من رسید به دختری که نمیشناخت. . !
باورم نمیشد اما وکیلهای اون مرد برام توضیح دادن که این اتفاق به طور کاملا قانونی رخ داده و با جای گریسون وارث اصلی این پولها من قراره همه کاره بشم اما تنها شرطش اینه که برای یک سال توی اون عمارت زندگی کنم کنار بقیه ی خانواده ی هارثورن. .
کنار چهارتا پسری باید زندگی میکردم که هر کدوم یک داستان داشتن اما داستان من با جیمسون شروع شد... وقتی که بی خیال توی بالکن دیدمش در حالی که لبه ی اون راه میرفت و ممکن بود که بیفته
اون از همون لحظه ی اول جذاب تر از کل اون ارثیه به نظرم رسید اما باید خودم رو کنترل میکردم و میفهمیدم که اینجا چه خبره چون وکیل بهم هشدار داده بود که "دلت رو به یه هارتون نسپر"
زندگی معمولی و فقیرانه ی من، حالا به یه شاهنشاهی تبدیل شده بود اما چرا؟ چرا من انتخاب شدم برای این میراث؟چه داستانی پشت این خانواده بود؟
گریسون قبول میکرد که من جای اون رو بگیرم؟ جیمسون کجای این قصه بود؟ چطور باید اشتیاقم رو پنهان میکردم؟ داستان با دو برادر دیگه چطور پیش میرفت؟ چرا این میراث و بازیهای پشتش به من رسید؟