eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
های این هفته🐇𓍢ִ໋🌷͙֒🪐 ممنون از اعتمادتون
من میخواستم آتیشی ترین مرد شهر رو گیر بندازم اما خودم گیر یه عشق آتشین افتادم. . .عشقی که میتونست من رو بسوزونه❤️‍🔥
بین تموم خاندانهای جادویی من یه دختر معمولی بودم...✨️من فقط میتونستم بفهمم با جادو کی راست میگه و کی دروغ برای همین هم یه شغل خانوادگی کوچیک داشتیم. . ‌🔎
ما افراد کلاهبردار خائن ها یا هر کسی که دروغ میگفتو پیدا میکردیم پرونده های خیانت رو قبول میکردیم تا اثبات کنیم حق با موکلمونه با شرکتای بیمه کار میکردیم و دروغگوها رو تشخیص میدادیم. . ‌.👀🤌🏻
تا اینکه مجبور شدم برای حفظ خانواده یه کار بزرگو قبول کنم دستگیری آدام پیرس معروف اون یه پایروکنتیک بود. . .کسی که توی چند ثانیه میتونست آتیشتون بزنه. . .🔥
اون بانک مرکز شهر رو آتیش زده بود و پلیس به دنبالش بود خاندان پیرس نمیخواستن اون به دست پلیس بیفته پس از ما خواستن پیداش کنیم و گرنه شرکتمون رو از دست می دادیم. . .⚡️
برای همین من شروع به کار کردم تا جذاب ترین شرور دنیا رو پیدا کنم! کسی که هیچ کس جرات نزدیک شدن بهش نداشت اما من تنهایی نمیتونستم این کارو بکنم. . ‌❤️‍🩹
تا اینکه بالاخره شانس بهم رو کرد و مد روگان پسر معروف خانواده ی روگان که بهش سلاخ دسته جمعی میگفتن همراهم شد چون یکی از نزدیکان اونم گیر آدام افتاده بود. . .👀✨️
حالا من به همراه مردی که میتونست تو چند ثانیه صدها نفر و بکشه دنبال مردی بودم که تو همون زمان همه جا رو آتیش میزد جدال قدرتی که من ممکن بود بینش از بین برم. . .!💀
اما اتفاق بدتری افتاد عشق جوونه زد! اما بین کی؟ من؟ آدام؟ مد. .؟ همه چیز به هم ریخته شد و حالا من باید انتخاب میکردم که چه اتفاقی قراره بیفته. . .❤️‍🩹