بین تموم خاندانهای جادویی من یه دختر معمولی بودم...✨️من فقط میتونستم بفهمم با جادو کی راست میگه و کی دروغ برای همین هم یه شغل خانوادگی کوچیک داشتیم. . 🔎
ما افراد کلاهبردار خائن ها یا هر کسی که دروغ میگفتو پیدا میکردیم پرونده های خیانت رو قبول میکردیم تا اثبات کنیم حق با موکلمونه با شرکتای بیمه کار میکردیم و دروغگوها رو تشخیص میدادیم. . .👀🤌🏻
تا اینکه مجبور شدم برای حفظ خانواده یه کار بزرگو قبول کنم دستگیری آدام پیرس معروف اون یه پایروکنتیک بود. . .کسی که توی چند ثانیه میتونست آتیشتون بزنه. . .🔥
اون بانک مرکز شهر رو آتیش زده بود و پلیس به دنبالش بود خاندان پیرس نمیخواستن اون به دست پلیس بیفته پس از ما خواستن پیداش کنیم و گرنه شرکتمون رو از دست می دادیم. . .⚡️
برای همین من شروع به کار کردم تا جذاب ترین شرور دنیا رو پیدا کنم! کسی که هیچ کس جرات نزدیک شدن بهش نداشت اما من تنهایی نمیتونستم این کارو بکنم. . ❤️🩹
تا اینکه بالاخره شانس بهم رو کرد و مد روگان پسر معروف خانواده ی روگان که بهش سلاخ دسته جمعی میگفتن همراهم شد چون یکی از نزدیکان اونم گیر آدام افتاده بود. . .👀✨️
حالا من به همراه مردی که میتونست تو چند ثانیه صدها نفر و بکشه دنبال مردی بودم که تو همون زمان همه جا رو آتیش میزد جدال قدرتی که من ممکن بود بینش از بین برم. . .!💀
اون شهر قرار بود توی تاریکی محو شه چون قدرتهای شرورانه در حال قویتر شدن بودن من میتونستم جلوش رو بگیرم و ادام رو گیر بندازم؟ مد بهم کمک میکرد یا قرار بود جلوی پام سنگ بندازه؟ آخر این قصه چی میشد. . .؟🔮