eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
و دانته؟ اونم هیچ وقت اهل سازش نبوده همیشه برنده بوده همیشه سرد همیشه دقیق! حالا همون مرد قراره کنار ویوین باشه... ولی نه عاشقانه نه ساده یه جور بازیه بازی ای بین دو تا آدم قوی که بلد نیستن عقب بکشن. دو تا آتیش که هر لحظه ممکنه همو بسوزونن و یا شعله ور کنن. . .
تو ظاهر همه چی مرتبه دو آدم موفق به ازدواج استراتژیک آینده ای درخشان اما پشت پرده؟ تنش جذبه کشش خشم.... این فقط یه قصه ی عاشقانه نیست این یه نبرده و سوال اینه آخر این بازی کدومشون می بازه؟ یا شایدم‌ . .🙂‍↔️
"پک دوجلدی پادشاه خشم و غرور" "متن‌کامل|💗🥞" تعـدادصفـحات:۸۸۶|🌝🌷 نویــسنده:آناهوانگ|🌱📝 انتشـارات:مات|🌿🦦 ژانـر:انمیزتولاورز،دارک،ترندتیک‌تاک|🤍✨ قیمت‌قبل‌ازتخفیف:1/340/000تومان قیمت‌بعدازتخفیف:1/146/000تومان برای داشتنش من‌اینجام|👇🏻🫀 @moon_ad https://eitaa.com/joinchat/2063532783C8478db537b
نکته:جلدکتابا شومیز هستش! [جلد سخت هم موجوده]
مجموعه پادشاهان گناه در مورد چند تا دوسته و هر جلدش داستان یکی از اوناست بنابراین کتابا لزومی نداره به ترتیب خونده بشن و هر جلد قابلیت اینو داره که تکی خونده بشه!✨️ (درست مثل مجموعه پیچیده)
دوستان ثبت سفارشا بازه🌝💘𐙚 ولی ارسال برای دوهفته ی دیگه اس✨️
سلام سلامم💘✨️ صبحتون بخیرر! کلاسیک خونا کجایید؟!🙂‍↔️🫴🏻
به جنازه بی جونش که دراز به دراز روی میز افتاده بود نگاه میکنم و به اینکه چرا و چطور این اتفاق افتاده فکر میکنم!
اولین بار توی مغازه ام دیدمش! برای چاپ آگهی استخدام معلم نیاز به پول داشت توی مغازه ام در عوض چیزهای با ارزش به مردم پول قرض میدادم ولی این دختر بجز یه جفت گوشواره آب طلا هیچ چیز با ارزشی نداشت. ‌. .
اون با مشتریهای دیگه ام هیچ فرقی نداشت ولی به مرور همه چی عوض شد... دختری ظریف و جذابی بود مغرور و کم حرف میدونستم کسی وسایلی بی ارزششو قبول نمیکنه پس قبول کردم که کمکش کنم تا اینکه روز به روز حسم بهش عجیب تر شد. ‌. ‌.
بارها و بارها سراغم اومد و در ازای وسایل کهنه و بی ارزش ازم پول میگرفت تا اینکه یه روز به خودم اومدم دیگه نمیخواستم بهش کمک کنم پس تا جایی که تونستم تحقیرش کردم و بهش فهموندم که این وسایل ارزشی ندارن و من دارم با قبول کردنشون بهش لطف میکنم. . .