✅تازه چاپ شده
✅قیمتش مناسبه
✅ترجمه عالی داره
✅از یه نشر کار درسته
✅دیگه نویسنده رو خودتون میشناسید
✅امتیازهای جهانی رو هم که دیدین
این کتاب همه چی تمومه. . .🤌🏻
هیچ وقت فکر نمیکردم به رستوران خسته کننده ی کنار جاده بتونه زندگی یکی رو عوض کنه... ولی برای من همه چی از همین جا شروع شد!
تابستونو مجبور بودم با کار توی این رستوران بگذرونم نه از بوی غذاها خوشم میومد نه از قیافه ی مشتریا. .
فقط به راه بود که فک و فامیل بابام دست از سرم بردارن پنج سال از ناپدید شدن مامانم گذشته بود. جسدش هیچ وقت پیدا نشد. از همون موقع حضانتم افتاد گردن بابا و برگشتم خونه ی بچگی هاش... خونه ای که همیشه حس میکردم مال من نیست.
یه روز درست وسط به شیفت کسل کننده به پسر وارد رستوران شد... خوش تیپ خونسرد و یه جوری مرموز. . .
من همیشه به بازی داشتم با خودم از ظاهر آدما حدس می زدم چجور آدمیان چی سفارش میدن چی تو سرشونه تو حدس زدن استاد بودم ولی اون پسر از همون اول با همه فرق داشت حتی نگفت تخم مرغ هاشو چطوری میخواد فقط گفت: حدس بزن!
و خب... حدس زدم درست هم دراومد.
آخرش به انعام عجیب بالا گذاشت و یه کارت. . .یه کارت ویزیت که روش نوشته بود:FBI
اول فکر کردم شوخیه ولی ته دلم یه چیزی قلقلکم می داد. شاید فقط شاید کسی بالاخره قصد داره پرونده ی مامانمو جدی بگیره دو روز با خودم جنگیدم بالاخره به شماره روی کارت زنگ زدم. . .
خودش بود اسمش مایکل بود.
یه مامور FBI جوون که گفت منو برای به برنامه ی خاص میخوان!
اسم برنامه "نچرال ها"بود.
برای آدمایی که به استعداد خاص و خدادادی دارن... مثلاً ذهن خوانی تحلیل شخصیت تشخیص نیت آدم ها.
اونایی که بدون اینکه کسی حرفی بزنه میفهمن پشت اون نگاه خسته چی پنهونه من؟ من همیشه تو خوندن آدما خوب بودم شاید برای همینه که انتخابم کردن مایکل گفت برم دیسی تو یه تیم خاص آموزش ببینم یه حس قوی تو دلم میگفت این شاید تنها شانسمه... تنها راهی که یه روز خودم پرونده ی مامانمو ببندم!