eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
اینم بگم که کتابمون همه چی داره😎🖤 فانتزی عاشقانه ، هیجان حتی نبرد و رازهای شوکه کننده خیانت و دوستی⛓️خلاصه همه چی:)
با سیرس فین آشنا بشید🔗✨️ البته شما جزو معدود کسایی هستید که شانس دونستن اسم واقعیش رو دارید👀 ایشون یکی از ماهرترین دزدهای سرزمین زیلوارن هستن که ارزشمندترین چیز توی این سرزمین رو میدزده و اونم چیزی نیست جز آب‼️
بله آب! با وجود خورشیدهای دو قلو توی آسمون زیلوارن این سرزمین تعبیری از خود جهنمه... گرم سوزان و کم آب .... برای همین هم آب انقدر توی این سرزمین ارزشمنده ! البته اگه حاشیه نشین باشی:)
زیلوارن مثل خیلی از سرزمینهای فانتزی یه حکومت فاسد داره و ملکه ای به نام مدرا ! حالا چرا میگیم فاسد؟👀 چون طبق دستور ملکه همه منابع و هر چیز خوب ، توی این سرزمین میرسه به کسایی که توی بخش مرکزی زندگی میکنن!
بخش های حاشیه نشین هیچ حقی ندارن اون ها توی فقر و بدبختی دست و پا میزنن فکر کنید حتی توی همچین جهنی سهمیه آبشون هم جیره بندیه و به شدت کمه. . . سیرس هم توی بخش سوم زندگی میکنی یکی از مناطق حاشیه نشین:)))
پس فهمیدید چرا اون رو به دزدی آورده دیگه؟ حالا سیرس داستان ما یه برادر کوچیکتر داره که برای زندگیش هرکاری میکنه. . . برای همین سیرین دست به یه کار خطرناک میزنه‼️
اما سیرس داستان ما که یه دزد تازه کار نیست! اون به راحتی از دست نگهبان ها فرار میکنه امااااا اگه اوضاع به همین سادگی بود که داستان لوس میشد😭 موافقید؟؟؟
سیرس دستکش زره به نگهبان رو میدزده! این دستکش ارزش زیادی داره و به معنی یه زندگی عالی برای خودش و برادرشه و البته حکم مرگ. . .چون سربازهای ملکه کوچکترین رحمی ندارن:)))
میخواستم برادرم زندگی بهتری داشته باشه برای همین دست به یه قمار خطرناک زدم دزدیدن دستکش به نگهبان... ولی اشتباه نکنید چون من تونستم از دست اون نگهبان فرار کنم. . .
طبق معمول برادرم خودش رو توی دردسر انداخته بود مجبور شدم برای کمک کردن بهش اون رو با کیفم و دستکش توش تنها بذارم ... فقط چند دقیقه اون رو تنها گذاشتم و وقتی برگشتم اون نبود!
از اون بدتر وقتی پیداش کردم اون توی محاصره نگهبانان بود ... حکم دزدیدن اون دستکش مرگ بود برای همین خودم رو جلو انداختم و با نگهبان ها درگیر شدم تا دست از سر برادرم "هیدن" بردارن...
نقشه م جواب داد اونا من رو به جای هیدن دستگیر کردن و به بارگاه ملکه بردن ... ملکه حتی از شایعات هم سنگدل تر بود اون دستور اعدام من و کل بخش سوم رو داد ... این یعنی هیدن و بهترین دوستم هم قرار بود بمیرن