من "پاییز" بودم کسی که به خاطر علاقه ی مادرش به پاییز و زمان تولدش، اسمش رو پاییز گذاشت.
کسی که یک هفته بعد از فینی، پسر بهترین دوست مادرش به دنیا اومد. . .
همونطور که میشه حدس زد ما هم مثل مادرامون بهترین دوست همدیگه بودیم با این تفاوت که دنیا روز به روز از هم دورترمون میکرد تا اینکه وقتی وارد دبیرستان شدیم کاملا از همدیگه جدا بودیم و صرفا آشنا حساب میشدیم. . .
داستان من و فینی درعین جدا بودن انگار یکی بود با ورود به دبیرستان من از دوستای قبلیم جدا شدم و سیلوی جای من رو گرفت.
اون جای من رو توی زندگی فینی هم گرفت و الان بهترین دوستش حساب میشد. . .