eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
پس داستان امروز : یه دانشگاه پر از دراماهای جنجالی🤭 یه رومنس سافت و جذاب💘 شخصیت های بامزه و خوشگل✨️
چقدر زود حدس میزنیددد😭💘
یه آسمون آفتابی☀️ این دقیقا کلمه ایه که موقع خوندن این کتاب به ذهنتون میرسه از فضای داستان گرفته تا شخصیت پردازی و روابط بین شخصیت ها همه و همه یادآور یه آسمون آفتابی و قشنگه🥺
اولیو اسمیت🦋 .دوستاش آل صداش میکنن، قد کوتاه، لاغر کک و مکی . مهربون و باهوش . موهای قهوه ای با چشم های سبز . سال سوم دکترای زیست شناسی دانشگاه استنفورد
دکتر آدام کارلسن🩺🥼 . تو دهه های آخر ۳۰ سالگی، قد بلند، چهارشونه و درشت . معروف به بدترین استاد بودن چون اشک همه ی شاگرداش رو در میاره . گند اخلاق و سخت گیر همه ازش حساب میبرن
اولیو دانشجوی سال سوم پزشکی توی آمریکاست اون اصالتا کاناداییه و هیچ دوست صمیمی به جز آنا توی آمریکا نداره پس وقتی که متوجه میشه جرمی پسری که یه بار باهاش سر قرار رفته در واقع عاشق آناست تصمیم گرفت کاری کنه که این دو نفر بهم برسن🙌🏻
آنا نمیتونست رابطه با جرمی رو قبول کنه پس اولیو برای راحتی خیال آنا توی یکی از مهمونیهای دانشگاه به یه مرد غریبه نزدیک می شه تا به آنا ثابت کنه که هیچ وقت جرمی رو دوست نداشته، و همین کار همه چیز رو توی زندگی اولیو تغییر میده👀
اولیو برای گرفتن دکتراش به آمریکا اومده و آنا تنها کسیه که اولیو توی آمریکا میشناخته و یه جورایی خانواده اولیو محسوب میشده برای همین اولیو حاضر بود هر کاری برای آنا انجام بده...
جرمی مرد من نبود ...🍂 کرمی پسر خوبی بود ولی مناسب من نبود، انگار اصلا برای هم ساخته نشده بودیم ولی وقتی جرمی و آنا کنار هم می ایستادن انگار برای هم ساخته شده بودن!
من از جرمی جدا شدم من تصمیم گرفتم از جرمی جدا بشم تا یه فرصت به رابطه آنا و جرمی بدم آنا صمیمی ترین دوستم بود ولی نمیتونست بودن با جرمی رو قبول بکنه چون احساس میکرد من جرمی رو دوست دارم. . .!
من دیوونگی کردم🌊 با خودم فکر کردم اگر من با یه پسر دیگه قرار جعلی بزارم تا آنا مطمعن بشه که من به جرمی هیچ احساسی ندارم بتونه با خیال راحت رابطه شو با جرمی شروع بکنه ولی اشتباه کردم!
اون شب توی مهمونی دانشگاه وقتی آنا وارد شد به اولین مردی که دیدم نزدیک شدم... اما وقتی عقب رفتم نزدیک بود سکته کنم چون در واقع من آدام کارلسون، به استادخودم نزدیک شده بودم! اونم استادی که به اخلاق بد و سخت گیر بودنش توی دانشگاهمون معروف بود...