eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
شما به فنتزما عمارت اهریمن دعوت شدید! جایی که کابوسها آزادانه در آن پرسه می زنند و رویای به دست آوردن جایزه ای جادویی رقبا را به درون میکشاند!🤫
من اومدم با قفلی جدیدم🙂‍↔️🔒 امروز میخوام یکی از معروفترین کتابهای فانتزی تیک تاک رو بهتون معرفی کنم که تو دنیا ترکووونده👀✨️
این کتاب یه جورایی ترکیبی از قشنگ ترین و پرفروش ترین فانتزی های دنیا مثل کاراوال + گوتیک مکزیکی + سایه های میان ما ئه💘✨️ کتاب خفن امروز؟ معامله با شیطان + بازی مرگبار + دارک رمنس
شیطان و دختری که احضار گر روحه فکر کنم متوجه شدید که چقدررر قراره خفن باشه .😭🙌🏻 قشنگگگ قلب آدم میاد تو حلقش موقع خوندن کتاب .
قراره بریم به یه عمارت تسخیر شده... وارد به بازی مرگبار بشیم و با شیطان معامله کنیم...🧙‍♀️
اجازه بده یه چیزی نشونتون بدم دیگه نتونید مقاومت کنید .😌🤭
مگه میشه عاشق این وایب نشد؟😭💘
منتظر مرگ مامان بودم. . ‌ من از بچگی برای این روز آماده شده بودم. مثل تمام زنهای خانواده مون اون شب وقتی جسدش رو دیدم بدون هیچ معطلی مراسم جادویی انتقال قدرت رو شروع کردم میدونستم فرصت محدوده و باید قدرت خاندان گریم به من منتقل بشه!!!
همونجوری که به خواهر کوچیکترم زل زده بودم یه خنجر برداشتم و با خون خودم دایره ی افسون رو کشیدم شمع ها روشن شدن و وردهایی که سال ها یاد گرفته بودم رو زمزمه کردم و در نهایت قدرت خالص خاندان گریم در خون و بدنم جریان پیدا کرد.
همون شب چشم هام تغییر کرد و رنگشون به آبی یخی در اومد؛ شد رنگ ارواح رنگ خاندان گریم حالا من احضارگر ارواح بودم و باید مسیر مادرم رو ادامه میدادم و میدونستم که خواهرم نباید مثل من زندگی کنه
فردای اون روز با صدای کوبیدن به در عمارت بیدار شدیم فکر کردم مشتریهای مامان اومدن و کارم شروع شده اما دو تا مرد از بانک بودن عمارت خانوادگیشون رو میخواستن مصادره کنن چون مامان یه عالمه وام گرفته بود!!
حسابی گیج شده بودم و نمیدونستم باید چی کار کنم اما بلد یاد شایعات عجیب و خطرناک این چند روز افتادم شهر ما پر از جادو و شگفتی بود اما یه مسابقه جادویی تو عمارت شیطان...؟ بیشتر شبیه به کابوس بود تا واقعیتی که بتونه من رو از این وضح نجات بده...