eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
این کتاب فقط یک جلده و ژانرش معمایی و داستانیه با یکم چاشنی جنایی و البته پلات توییست های باحال🤓🤏🏻
دوتا نویسنده در حال رقابت با هم تو دل نیویورک و البته پشت پرده اتفاقات چاپ و صنعت نشر که قطعا برای شما هم خیلی جالبه .🤐🍂
جونیپر هیوارد (جون) -؛شخصیت اصلی ۲۷ ساله - آمریکایی و سفید پوست از طبقه متوسط - نویسنده است ولی اصلا موفق نیست - حس میکنه بهش کم توجهی شده - دوست آتنا ولی به موقعیتش حسودی میکنه
آنتـالیو - ۲۷ ساله آسیایی تبار، زرد پوست - نویسنده بسیار موفق با کتابهای پرفروش - بسیار پولدار و کاریزماتیکه و همه دوستاش بهش حسودی میکنن - تازه با نتفلیکس قرارداد بسته یعنی شهرت بیشتر!
آتنالیو، نویسنده ی جوون و موفقیه که به مناسبت موفقیت جدیدش با دوستش جشن گرفته بود. به جشن برای قرارداد تازه با نتفلیکس اون با وجود شهرت ثروت و استعدادی بی نظیر زندگی داشت که از بیرون درخشان ولی از درون تنها بود .
توی اون شب تلخ بعد از صحبت درباره قراردادها و داستانهای جدید آتنا دوستش رو به خونه اش دعوت کرد؛ توی اتاق کار آتنا، نسخه ی چاپ نشده ای از آخرین دست نوشتش روی میز بود. اما جشن به طرز غیر منتظره ای تبدیل به یک تراژدی شد. . .🥀
در حین یک مسابقه ی عجیب پنکیک خوری آتنا به طرز ناگهانی دچار خفگی شد و علیرغم تلاشهای بی نتیجه دوستش جونیپر و تماس با اورژانس جونش رو از دست داد.
فضای این رمان تیره راز آلود و آغشته به حسادت رقابت تنهایی و حقیقتهای تلخ پشت چهره های موفقه همه چیز در ظاهر آرومه ولی زیر پوست داستان به تنش روانی عمیق جریان داره که نفست رو بند میاره. کتاب مثل یه اعتراف نامه ست پر از جمله هایی که باید تو سکوت خونده بشن و هرچی جلوتر میری نمیدونی باید دل سوزی کنی یا قضاوت. . .!
این دوتا کتاب معروفی که میبینید توسط همین نویسنده یعنی ربکا اف کوانگ نوشته شده کتاب بابل شهرت جهانی داره و احتمالا شما هم عکسش رو زیاد دیدین🙌🏻✨️
همه بچه ها دارن ثبت میکنن بدون این که قیمت و اصل داستان و البته هدیه رو بدونن🤏🏻😌
اون شب رو هیچ وقت فراموش نمیکنم. شبی که آتنالیو بهترین دوستم جلوی چشم هام مرد. ما رفته بودیم بیرون تا موفقیت بزرگش رو جشن بگیریم قرارداد جدیدش با نتفلیکس قرار بود یه شب شاد باشه ولی نشد.
آتنا همه چیز داشت موفق، معروف پولدار ولی یه چیزی نداشت رفیق واقعی شاید چون موفقیتش زیادی خیره کننده بود و همه رو ازش دور میکرد ولی من تنها کسی بودم که هنوز کنارش مونده بود.