eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
این دوتا کتاب معروفی که میبینید توسط همین نویسنده یعنی ربکا اف کوانگ نوشته شده کتاب بابل شهرت جهانی داره و احتمالا شما هم عکسش رو زیاد دیدین🙌🏻✨️
همه بچه ها دارن ثبت میکنن بدون این که قیمت و اصل داستان و البته هدیه رو بدونن🤏🏻😌
اون شب رو هیچ وقت فراموش نمیکنم. شبی که آتنالیو بهترین دوستم جلوی چشم هام مرد. ما رفته بودیم بیرون تا موفقیت بزرگش رو جشن بگیریم قرارداد جدیدش با نتفلیکس قرار بود یه شب شاد باشه ولی نشد.
آتنا همه چیز داشت موفق، معروف پولدار ولی یه چیزی نداشت رفیق واقعی شاید چون موفقیتش زیادی خیره کننده بود و همه رو ازش دور میکرد ولی من تنها کسی بودم که هنوز کنارش مونده بود.
اگه بخوام رک باشم دوستی با آتنا آسون نبود. موفقیتش روز به روز بیشتر می شد ولی من توی همون نقطه مونده بودم. کتاب هام دیده نمیشدن قراردادهام لغو می شدن و کم کم احساس کردم دیگه نمیتونم کنارش راحت باشم!
با همه اینا آتنا همیشه هوامو داشت. بهم پیام میداد دلگرمی می داد راهنماییم میکرد هیچ وقت به روم نمی آورد که چقدر فاصله داریم. ولی ته دلم یه حس تلخ بود. حس حسادت؟ شاید. حس شکست؟ قطعاً.
اون شب وقتی رفتیم خونه اش باورم نمیشد کجا زندگی میکنه یه آپارتمان شیک با یه اتاق مخصوص نوشتن و یه عالمه وسایل گرون و کلاسیک... حس کردم انگار وارد دنیایی شدم که هیچ وقت مال من نبوده
آتنا با هیجان نشونم داد که تازه به داستان جدید تموم کرده هنوز هیچ کس نخونده بودش دست نوشته هاش اونجا روی میز بودن با یه کلمه ی پایان" ته شون چشم هام برق زد ولی چیزی نگفتم!
شب تصمیم گرفتیم پنکیک درست کنیم و یه مسابقه بذاریم الکی برای خنده ولی یهو دیدم آتنا داره خفه میشه دست و پا می زد به بازوم می کوبید روش هایملیش رو امتحان کردم جواب نداد. زنگ زدم اورژانس ولی نمی دونستم آدرس این خونه لعنتی رو چی بگم.
وقتی فهمیدم دیگه نفس نمی کشه دنیا دور سرم چرخید پلیس اومد بازجویی ام کرد تا ساعت ۴ صبح اونجا نگهم داشتن. بعدش اومدم خونه و زار زار گریه کردم... نه فقط برای آتنا بلکه برای همه چی برای خودم برای اون شب لعنتی
وقتی اومدم خونه همون دست نوشته هایی که هیچ کس ازشون خبر نداشت رو از کیفم در آوردم هنوز نمی دونم چرا برداشتمشون. شاید چون حس کردم باید یه کاری با اون داستان بکنم هر چی بود همه چی از اون شب شروع شد...
"متن‌کامل|💗🥞" تعـدادصفـحات:۳۵۲|🌝🌷 نویــسنده:ربکا.اف.کونگ|🌱📝 انتشـارات:چلچله|🌿🦦 ژانـر:ادبیات‌داستانی،معمایی،کمی‌جنایی|🤍✨ قیمت‌قبل‌ازتخفیف:۳۷۰/۰۰۰تومان قیمت‌بعدازتخفیف:۳۴۸/۰۰۰تومان برای داشتنش من‌اینجام|👇🏻🫀 @moon_ad https://eitaa.com/joinchat/2063532783C8478db537b