eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.3هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی روزگاری دلی شکسته پر از افسانه، جادو و دنیایی که از همون فصل اول اسیرش میشی یه قصه از دل پریون و نفرین ها، پر از قصرهای طلایی دروازه های ممنوعه و عشقی که هر لحظه بین امید و سقوط در نوسانه جهانی که هر تصمیم میتونه یه فصل جدید از سرنوشت رو رقم بزنه🙂‍↕️✋🏻
792.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حالا بریم سراغ خلاصه داستان !! داستان از دختری به اسم اونجلین فاکس شروع میشه دختری که همه چیزش رو برای عشقش به خطر انداخت ولی درست لحظه ای که فکر میکرد خوشبختی در یک قدمیشه همه چیز فرو ریخت چون نامزدش به جای ازدواج با خودش تصمیم میگیره با خواهر ناتنیش ازدواج کنه‼️
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون سراغ یه فیت فریبنده و مرموز میره کسی که خیلی مرموز و زیرکه و به شاهزاده دلها معروفه، کسی که در ازای یه معامله ی خطرناک می تونه قلب شکسته اش رو دوباره زنده کنه! اما هیچ معامله ای با جادو بی تاوان نیست و اونجلین خیلی زود می فهمه که هر آرزو یه قیمتی داره. . . . ‌. .🦊
فکر کردید راحتتون میزارم؟!☺️😂😭 [تاره چون کتاب موردعلاقمه قراره کلیم فیلم و معرفی ازش بزارم]
تاحالا دیدید چقد کاور کتابای خارجی خوشگله و آدم دلش میخواد برای زیبایی کتابخونشم که شده بخرتش؟!😭✋🏻
حالا نشر مجازی با زیبایی هزار برابر این کتابو منتشر کرده🤓💘
تصاویرشو:)))💗+++
اوانجلین فاکس - شخصیت اصلی ۱۸ یا ۱۹ ساله - موهای صورتی و رگه های طلایی داره (رزگلد) - تیپ استایلش هم کلا صورتیه - نامزدش اون رو ول میکنه و میخواد با خواهر ناتنیش ازدواج کنه - برای همین مجبوره از یه فیت کمک بخواد
جکس شاهزاده دلها - یه فیت خیلی قدرتمند الهه یا موجودی افسانه ای - خیلی مرموز و حیله گره چند صد سال عمر کرده - بوسه هاش مرگباره و هرکسی رو ببوسه میمیره - دنبال عشق حقیقیش میگرده و فقط اونه که میتونه ببوسه و نمیره ولی پیداش نکرده تا الان
من اوانجلین فاکس همیشه رویای پایان شاد و زندگی با خوشبختی رو داشتم. از بچگی به افسانه و جادو باور داشتم همون ایمان باعث شد اون روز راهم به کلیسای شاهزاده ی دلها باز بشه اون روزی که نامزدم، عشق واقعیم داشت با خواهر ناتنیم ازدواج میکرد. میخواستم جلوی اون ازدواج رو بگیرم حتی اگه مجبور میشدم با یک فیت معامله کنم.
باور داشتم "لوک" به خواست خودش با "ماريسول" ازدواج نمیکنه فکر میکردم حتماً طلسم شده نمیتونستم قبول کنم بدون حرفی با من این طور همه چیز رو خراب کنه برای همین دنبال در جادویی گشتم که گفته میشد ورودی کلیسای شاهزاده ی دلهاست. طبق شایعه ها کلیسا از دید همه محو شده بود. ‌. .
بالاخره اون در رو پیدا کردم مطمئن بودم راه درست همینه قوانین ورود به کلیسای فیتها رو خوب میدونستم "همیشه کمتر از چیزی که میتونی وعده بده، هیچ وقت با بیش از یک فیت معامله نکن و از همه مهمتر هیچ وقت عاشق یک فيت نشو" با همین افکار وارد کلیسا شدم.