من اوانجلین فاکس همیشه رویای پایان شاد و زندگی با خوشبختی رو داشتم. از بچگی به افسانه و جادو باور داشتم همون ایمان باعث شد اون روز راهم به کلیسای شاهزاده ی دلها باز بشه اون روزی که نامزدم، عشق واقعیم داشت با خواهر ناتنیم ازدواج میکرد.
میخواستم جلوی اون ازدواج رو بگیرم حتی اگه مجبور میشدم با یک فیت معامله کنم.