eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
دخترِ کتاب امروزمون تازه از خونــشون‌ نقـلِ مکان کرده. . . و همه‌چی عادی بود تا اینکه. . . تو اتاقش یه در پیدا می‌کنه😶‍🌫️
بنظــرتون‌این در به‌کجا می‌رسه؟!
دقیقاا🦦🌿
دخترِ داستانمون از در رد می‌شـه‌ اما اتفــاقاتی براش می‌افته ك همه رو تو شــوک می‌بره🪡🤯
بنظــرتون اونجا واقعا چخبـره؟!🤫
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کورالین دختربچه‌ی کنجکاویه که به همراه خانواده‌اش به یه خونه‌ی قدیمی اسباب‌کشی کردند. . اما اونها در خونه‌ی جدیدشون تنها نیستند. . .
در طبقه‌ی همکف دوتا پیرزن زندگی می‌کنند که یه زمانی بازیگر تئاتر بوده‌‌ن و در طبقه‌ی بالا هم یه مرد دیوونه‌ زندگی می‌کنه که اسمش بوبوعه و فکر می‌کنه که معلم موش‌هاست!🤡‼️
پدر و مادر کورالین آدمای همیشه گرفتاری هستند که تمام وقت خودشون رو به انجام کار و پول درآوردن می‌گذرونن و به‌همین‌خاطر هم ترجیح می‌دن که کورالین وقتش رو با پیرزن‌ها و آقای بوبو بگذرونه. . . اما بر خلاف تصورشون،اوضاع اصلا خوب پیش نمی‌ره. .🏚
کورالین برای اینکه حوصله‌ش سر نره، به گشت‌وگذار داخل خونه مشغول می‌شه و همه‌ی سوراخ و سمبه‌های خونه‌رو می گرده تا اینکه به یک اتاق قفل شده می‌رسه!💀
رازِ اتاق قفل‌شده بدجوری کورالین رو قلقلک می‌ده و دوست داره هر طور شده بدونه که چرا جلوی در به این بزرگی چنین دیواری کشیده‌ن👺‼️
اما ازونجایی که با آقای بوبو و پیرزن‌ها دوست شده، ماجرا را برای اونها تعریف می‌کنه. اما آقای بوبو به کورالین هشدار می‌ده که هیچوقت از دیوار آجری رد نشود! پیرزن‌ها هم برای کورالین فال می‌گیرن و می‌فهمن که جان کورالین در خطره! اما حس کنجکاوی دست از سرش برنمی‌داره!
و بالاخر موفق می‌شه که در اتاق ممنوعه رو باز کنه و متوجه دریچه‌ای روی دیوار می‌شه! وقتی از دریچه عبور می‌کنه، به دنیایِ خودش وارد می‌شه،همون پدر و مادر،همون محله،همون اضافی اما. . . اونا به‌جای چشم،دکمه دارن🤡 و به طرزِ عجیــبی باهاش مهربونن اما. .